تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
به مسجد اندر سگان هيچ خردمند بست * به كعبه اندر بتان هيچ مسلمان برد زشت بود روز عيد گر ز پى چابكى * پيرزنى خرسوار گوى ز ميدان برد مگر به شهر تو در شعر نخواندست كس * كه هركس از نظم تو دفتر و ديوان برد عراق آنجاى نيست كه هركس از ابلهى * ز بهر دعوى درو مجال طيان برد هنوز گويندگان هستند اندر عراق * كه قوت ناطقه مدد ازيشان برد يكى ازيشان منم كه چون كنم راى نظم * سجده بر طبع من روان حسان برد منم كه تا جاى من خاك سپاهان بود * خرد پى توتيا خاك سپاهان برد چو گيرم اندر بنان كلك پى شاعرى * عطارد از شرم آن سربه‌گريبان برد مراست آن خاطرى كآنچه اشارت كنم * به طبع پيش آورد به طوع فرمان برد اگر شود عنصرى زنده به دوران من * ز دست من باللّه ار به شاعرى جان برد من از تو احمق‌ترم تو از من ابله‌ترى * كسى ببايد كه مان هر دو به زندان برد شاعر زرگر منم ساحر درگر تويى * كيست كه باد بروت ز ما دو كشخان برد