تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
خاك چون طوطى هندستان سر اندر سر نهاد * شاخ چون طاوس فردوسى پر اندر پر ز دست
* * *
باد عنبربار بين كز روضهء حور آمدست * ابر گوهرپاش بين كز چشمهء نور آمدست از نسيم آن هوا پرمشك و پرعنبر شدست * وز سرشگ اين جهان پردر منثور آمدست از شكوفه شاخ چون موسى يد بيضا نمود * لالهء رخشان ز كه چون آتش طور آمدست باغ چون فردوس گشت از حله‌هاى گونه‌گون * شاخ چون رضوان ميان جامهء حور آمدست گر عيادت مىكنى در باغ شو از بهر آنك * نرگس بيمار الحق سخت رنجور آمدست بلبل اندر باغ چون من زار مىنالد از آنك * گل به حسن خويشتن همچون تو مغرور آمدست يك‌نفس بىجام نبود لاله اندر بوستان * زان سيه‌دل شد كه مرد آب انگور آمدست آب تيره كز ميان برف مىآيد برون * راست گويى صندل سوده ز كافور آمدست لاله گويى بر كه مىخندد به طرف بوستان * بر كسى كو وقت گل چون غنچه مستور آمدست نغمهء بلبل سحرگاهان فراز شاخ گل * طيرهء آواز چنگ و لحن طنبور آمدست عهد گل نزديك شد اينك فرود آيد ز مهد * خيز و استقبال او كن كز ره دور آمدست