تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
از هيبت تست در تب و لرز * ارواح اقارب و اجانب چونان كه ز تيغ صبح صادق * لرزه‌ست فتاده بر كواكب الفاظ تو حجتست در شرع * چونان كه نصوص در مذاهب

و له ايضا

شاه جوانست و بخت شاه جوانست * كار جهان لاجرم به كام از آن است تخت بنازد همى و در خور اينست * تاج بخندد همى و لايق آن است روضهء فردوس بايدت كه ببينى * مملكت شاه بين كه راست چنان است در همه اطرافهاش عصمت و عدلست * در همه اقطارهاش امن و امان است شير در او بدرقه‌ست و مار فسونگر * غول دليل رهست و گرگ شبان است دولت‌جويى به طبع حلقه‌به‌گوشست * نصرت‌خواهى به طوع بسته ميان است تو منگر اينكه شاه اندك سالست * پير خرد بين مريد شاه جوان است سال گر اندك گذشت زان چه خلل يافت * عمرش اگر بيش ماند زان چه زيان است گشت جهان از نهيب عدل تو چونانك * شير علم روز باد در خفقان است باس تو در طبع آفتاب اثر كرد * زردى رويش علامت يرقان است رخش تر ازين مه و ركاب ثرياست * طوق ز اكليل وز مجره عنان است سبزه ز سير آخور سپهر چريده‌ست * ماه نو از نعل او كمينه نشان است گرنه علف‌زار اوست از چه فلك را * خرمن ماهست و راه كاهكشان است

در مدح خواجه قوام الدّين وزير گفته

تا صبا در نقشبندى خامه بر عنبر ز دست * صد هزاران لعبت از جيب زمين سر بر ز دست طرهء شاخ شكوفه بس پژوليده بود * دوش با لاله مگر در بوستان ساغر ز دست