تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
با ملك شه جهان نكرد وفا * تو چنان دان كه خود ملك‌شاهم

« در وفات يكى از عمّال اين رباعى را به مطايبه گفته »

در ماتمت آن قوم كه خون مىبارند * مرگ تو حيات خويش مىپندارند غمناك از آنند كه تا دوزخيان * جاويد چگونه با تو صحبت دارند

163 تاج الدّين سمرقندى

از اكابر فضلا و كتاب بوده و با رضى الدّين نيشابورى مصاحبتها نموده از قطعه‌اى كه در مدح رضى الدّين گفته چند بيتى قلمى مىشود . زياده از حالش اطلاعى نيست .

و له

آسمان اختر دانش رضى الدّين تو را * هست كمتر ذره‌اى خور پيش خورشيد ضمير بر اثير افتاد شعر آبدارت را گذار * زان اثر ديريست تا باران فروبارد اثير وقت مولود تو آمد اين ندا از جبرئيل * ابشروا يا اهل نيشابور اذا جاء البشير تير را برج كمان پرتاب كردى از سپهر * گر ز طبعت همچو شاگردان نبردى تير تير