تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥

192 تاج الدّين سرخسى

از فضلا و حكما و شعرا و وزرا بوده رئيس سرخس و عميد خراسان و روزگارى به عزت زيسته همتى عالى داشته و گاهى شعرى مىگفته از اشعار او نوشته شد :

و له

به خدايى كه ذوق توحيدش * در جهان خوش‌تر از شكر باشد كه چو من دور باشم از در تو * عيشم از زهر تلخ‌تر باشد اين تفاخر مرا نه بس‌كه مرا * هركجا پاى تست سر باشد بندگى مىكنم به طاقت خويش * نه همانا كه بىاثر باشد

و له ايضا

راد طبعى كه در غمى افتاد * جز به رادان مباد پيوندش ز آنكه گر التجا كند به لئيم * نگشايد ز سعى او بندش گه به رحمت همىكند يادش * گه به حكمت همىدهد پندش آخر الامر چون فرونگرى * زهر باشد نهفته در قندش اين مثل سايرست و نيست شگفت * گر نويسد به زر خردمندش پيل چون در وحل فروماند * جز به پيلان برون نيارندش

و له

گر زمانه وفا كند با من * عذر تقصير خويش مىخواهم ور نه مجرم مرا مدان زيراك * من ز تقصير خويش آگاهم مهر و مه را كسوف و نقصانست * خود گرفتم كه مهر يا ماهم از غم و رنج اين زمانهء دون * از فلك بگذرد همى آهم