192 تاج الدّين سرخسى
از فضلا و حكما و شعرا و وزرا بوده رئيس سرخس و عميد خراسان و روزگارى به عزت زيسته همتى عالى داشته و گاهى شعرى مىگفته از اشعار او نوشته شد :
و له
به خدايى كه ذوق توحيدش * در جهان خوشتر از شكر باشد
كه چو من دور باشم از در تو * عيشم از زهر تلختر باشد
اين تفاخر مرا نه بسكه مرا * هركجا پاى تست سر باشد
بندگى مىكنم به طاقت خويش * نه همانا كه بىاثر باشد
و له ايضا
راد طبعى كه در غمى افتاد * جز به رادان مباد پيوندش
ز آنكه گر التجا كند به لئيم * نگشايد ز سعى او بندش
گه به رحمت همىكند يادش * گه به حكمت همىدهد پندش
آخر الامر چون فرونگرى * زهر باشد نهفته در قندش
اين مثل سايرست و نيست شگفت * گر نويسد به زر خردمندش
پيل چون در وحل فروماند * جز به پيلان برون نيارندش
و له
گر زمانه وفا كند با من * عذر تقصير خويش مىخواهم
ور نه مجرم مرا مدان زيراك * من ز تقصير خويش آگاهم
مهر و مه را كسوف و نقصانست * خود گرفتم كه مهر يا ماهم
از غم و رنج اين زمانهء دون * از فلك بگذرد همى آهم