روزى كه از درخش سنانها شود زمين * بر هر طرف ز انجم افلاك انجمن
جان در بلاى تن شده رنجور و بىقرار * تن در هواى جان شده مهجور و ممتحن
بينى در آن زمان كه درآيد خدايگان * چون كوه تيغدار و چو خورشيد تيغزن
با دشمنان خدنگش چون ديو و چون شهاب * يا بى عدوى و رمحش چون مرغ و بابزن
چون عشق نيكوان سپه شاه برقرار * چون زلف دلبران صف اعداش پرشكن
قد و رخ هرآنكه نكوخواه جان تست * رنگين و راست بادا چون نار و نارون
در جمله از دعا به ثنا آمدم ز عجز * عمرت دراز باد كه كوتاه شد سخن
و له ايضا
اى راحت دلوجان اى آفتاب خوبان * اى جاننواز چون دل وى دلنواز چون جان
اى آهوى نگارين دارد شب دو زلفت * هم ماه زير دامن هم مشك در گريبان
طبعم به وصف حسنت چون لفظ تو گهرپاش * حالم ز عشق رويت چون زلف تو پريشان
رويت به خواب ديدم ماهى به پيش انجم * قدت به باغ ديدم سروى ميان بستان