تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
روزى كه از درخش سنانها شود زمين * بر هر طرف ز انجم افلاك انجمن جان در بلاى تن شده رنجور و بىقرار * تن در هواى جان شده مهجور و ممتحن بينى در آن زمان كه درآيد خدايگان * چون كوه تيغ‌دار و چو خورشيد تيغزن با دشمنان خدنگش چون ديو و چون شهاب * يا بى عدوى و رمحش چون مرغ و بابزن چون عشق نيكوان سپه شاه برقرار * چون زلف دلبران صف اعداش پرشكن قد و رخ هرآن‌كه نكوخواه جان تست * رنگين و راست بادا چون نار و نارون در جمله از دعا به ثنا آمدم ز عجز * عمرت دراز باد كه كوتاه شد سخن

و له ايضا

اى راحت دل‌وجان اى آفتاب خوبان * اى جان‌نواز چون دل وى دلنواز چون جان اى آهوى نگارين دارد شب دو زلفت * هم ماه زير دامن هم مشك در گريبان طبعم به وصف حسنت چون لفظ تو گهرپاش * حالم ز عشق رويت چون زلف تو پريشان رويت به خواب ديدم ماهى به پيش انجم * قدت به باغ ديدم سروى ميان بستان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 619 | رضا قليخان هدايت