تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧

و له

بر روى برف زاغ سيه را نگاه كن * چون زلف بر رخ بتم آن شمسهء سپاه يا چون يكى بساط فگنده حواصلى * افگنده جاىجاى برو رويهء سياه

و له

ما هر دو بتا گل دورنگيم * بنگر به چه خواهمت صفت كرد يك‌نيمهء آن تويى به سرخى * وان نيم دگر منم چنين زرد

190 بيغوى سلجوقى

نام ناميش حسام الدّين بختيار بن زنگى سلجوقى اميرى بزرگ‌منش و ملكى نيكوروش بوده مدتها ايالت مرغينان و كاشان را مىنموده صاحب لب الالباب حالات وى را نگاشته و صاحب عرفات نوشتهء او را خجسته داشته از قرارى كه نوشته‌اند شهريارى صاحب جلال و سلطانى صاحب كمال بوده زياده از احوالش اطلاعى حاصل نشد صاحب تذكرهء عرفات گويد : وى را ديوانى مختصرست و از اشعارى كه به نام او نوشته منتخب شد .
خاقان حسام دين حسن بن على كه هست * از جملهء جهان به همه چيز بىنياز فرمان نافذ او بر حكما دليل * دست تصرف او بر ملكها دراز در خاك بارگاه رفيعش چو بنگرى * شكل جبين شاهان بينى گه نماز شاها خدايگانا آنى كه درخورست * بر آستين ملك علمهاى تو طراز هرچند در قصايد مدح و ثناى تو * مىبود طبع بنده ز تضمين در احتراز چون حسب حال يافت ادا كرد اين دو بيت * زيراكه مىنيايد ازين خوب‌تر فراز « زين‌سان كه در نشيب عنا اوفتاد خصم * از بعد اينش دار بود گر بود فراز » گه نيزه‌هاى خطى برده به جانش خط * گه تيغهاى هندى آورده تركتاز »
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 617 | رضا قليخان هدايت