تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
به غمزه تير و مژه تير و قد و قامت تير * به رو كمان و به بازو فروفگنده كمان از آن كمانش كمان گشته پشت عاشق او * وزين كمانش عدو گشته از شمار كمان ميان ندارد گويى به گاه بىكمرى * به خامشى درگويى كه نيستيش دهان بدان زمان كه سخن برگشاد و بست كمر * سخن دليل دهان شد كمر دليل ميان دلم ببرد و دل خويش را نداد به من * برفت و ماند غم عشق و آتش هجران دلم تنور شد و هر دو چشم چشمهء آب * چگونه خاستگه نوح جز چنين طوفان چه نامه‌ايست رخانم نبشته از غم عشق * ز خون ديده مر آن نامه را زده عنوان

و له

كار جهان بود به همه حال دردسر * بىكردن خطر نشود مرد با خطر محنت بسان آتش تيزست و كس نديد * هيچ آتشى كه ميل نبودش سوى زبر نيكى به نسبت پدران مرد را چه سود * آن بد بود كه مرد كند نسبت از پدر

در صفت انگور سياه گفته

آن خوشه بين چنان كه يكى خيك پر نبيد * سربسته و نبرده به دو دست هيچ‌كس بر گونهء سياهى چشمست غژب او * هم بر مثال مردمك چشم ازو تكس
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 616 | رضا قليخان هدايت