تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
نگار من آن چون قمر بر صنوبر * نه مانى چنو كرد صورت نه آزر دو خدش بسان دو ماه منقش * دو جعدش بسان دو شام معنبر نه ديدى نه‌بينى چو روى و چو قدش * نگارى به كشمير و سروى به كشمر

و له

سر بر كشيده شاه سپر غم ز گرد خويش * چون قبهء زمرد بر شاخكى نزار يا سبز جامه‌اى كه چو بر ما گذر كند * از ساق بركشد به كتف دامن و ازار

و له ايضا

هميشه خرم و آباد باد تركستان * كه قبلهء شمنانست و جايگاه بتان بتان او همه گويا و شكرين سخنند * به بوسه راحت جان و به غمزه آفت جان يكى بيامد از ايشان و اين دلم بربود * به جان و دل بنهاد آتشى زبانه‌زنان بتى شمن‌كش و جادوفريب و سحرنما * به رخ بهاربهار و به مهر باد خزان به جلوه اندر چون آهوى رميده زيور * به رزم اندر چون شير و اژدهاى دمان به زير سايهء زلفش همه زيادت و سود * به زير سايهء تيغش همه بلا و زيان كشيده تيغش جان عدو كشيده بدم * دو زلف و جعدش باريده مشك بر خفتان دو چشم تنگ و دهن تنگ و تنگدل به حديث * شكسته زلف و بگاه سخن شكسته زبان