مرا ز دانش من حاصلى بجز غم نيست * چو بخت يار نباشد چه سود دانايى
روا مدار كه در سوگ من كبود كند * لباس طفلى چند اين سپهر مينايى
در وقتى كه محبوس بوده به دوستان فرستاده
به خدايى كه بذل جان او را * پايهء اولين احسانست
كمترين پايه لطف وصفش را * باد نوروز و ابر نيسانست
كه مرا در فراق خدمت تو * زندگانى و مرگ يكسانست
دورى روى دوست بازى نيست * هجر ياران به گفتن آسانست
دلوجان در نعيم خوارزمند * واى بر تن كه در خراسانست
خوشدلى در جهان طمع كردن * هم ز سوداى طبع انسانست
رباعى
اى طالب دنيا تو يكى مزدورى * وى طالب خلد از حقيقت دورى
اى شاد به هر دوعالم از بىخبرى * شادى كه غمش نديدهاى معذورى
188 بهاء الدّين مرغينانى
از فضلا و شعراى زمان خود بوده مداحى سلطان قطب الدّين انوشتگين خوارزمشاه نموده وفاتش در سنهء 527 و از اشعار او آنچه به دست آمد منتخب شد :
اى زلف تابدار تو پيچيده بر قمر * وى لعل آبدار تو خنديده بر شكر
اى بس كسا كه بىخور و خوابند سال و ماه * زان چشم نيمخواب و رخ همچو ماه و خور
عمرم به سر رسيد و نديدم اميد آنك * بينم رسيده مدت هجران تو به سر
شادان مباد از خبر وصل تو دلم * گر با غم فراق تو دارم ز خود خبر