تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
مرا ز دانش من حاصلى بجز غم نيست * چو بخت يار نباشد چه سود دانايى روا مدار كه در سوگ من كبود كند * لباس طفلى چند اين سپهر مينايى

در وقتى كه محبوس بوده به دوستان فرستاده

به خدايى كه بذل جان او را * پايهء اولين احسانست كمترين پايه لطف وصفش را * باد نوروز و ابر نيسانست كه مرا در فراق خدمت تو * زندگانى و مرگ يكسانست دورى روى دوست بازى نيست * هجر ياران به گفتن آسانست دل‌وجان در نعيم خوارزمند * واى بر تن كه در خراسانست خوشدلى در جهان طمع كردن * هم ز سوداى طبع انسانست

رباعى

اى طالب دنيا تو يكى مزدورى * وى طالب خلد از حقيقت دورى اى شاد به هر دوعالم از بىخبرى * شادى كه غمش نديده‌اى معذورى

188 بهاء الدّين مرغينانى

از فضلا و شعراى زمان خود بوده مداحى سلطان قطب الدّين انوشتگين خوارزمشاه نموده وفاتش در سنهء 527 و از اشعار او آنچه به دست آمد منتخب شد :
اى زلف تابدار تو پيچيده بر قمر * وى لعل آبدار تو خنديده بر شكر اى بس كسا كه بىخور و خوابند سال و ماه * زان چشم نيم‌خواب و رخ همچو ماه و خور عمرم به سر رسيد و نديدم اميد آنك * بينم رسيده مدت هجران تو به سر شادان مباد از خبر وصل تو دلم * گر با غم فراق تو دارم ز خود خبر