بازار ظلم اگر بشود گرم در جهان * از عدل تو ستم را بازار بشكند
187 بهاء الدّين بغدادى الخوارزمى
و هو بهاء الدّين محمد بن مؤيد البغدادى از فضلاى زمان تكش خوارزمشاه بوده در نظم و نثريه بيضا ظاهر مىنموده برادر كهتر مجد الدّين بغداديست مجموع رسالات او پنج هزار بيت كه موسوم است بالتوسل الى التوسل كمال ملاحت و فصاحت دارد گويند وقتى صاحب اجل شمس الدوله مسعود از وى آزرده شده وى را قيد و حبس كرد و در حبس بمرد فى سنهء 545 از خيالات اوست .
* * *
تا كى ز روزگار به جانم رسد گزند * آخر به جور چرخ و جفاى زمانه چند
آخر چه كردهام من بيچارهء ضعيف * و آخر چه بردهام من مهجور دردمند
از بهر من سپند همىسوخت روزگار * و اكنون مرا بر آتش غم سوخت چون سپند
و له ايضا
دريغ روز جوانى و عهد برنايى * گذشت در غم دورى و رنج تنهايى
به رنج هجر خرد گويدم شكيبا شو * نه دل بماند و نه جان چون كنم شكيبايى
كنون كه موسم برنايى و جوانى رفت * فرو شو اى نفس من چنان كه برنايى
به ترك ياران گفتم ز خانه دور شدم * ز چشم شاه فتادم دگر چه فرمايى
خدايگان قدر قدرت قضا فرمان * كه پيش او نبود چرخ را توانايى
سپهر خواهد تا پاى قدر او بوسد * وليك مى نتواند ز پست بالايى
اجل به عهد تو فارغ ز كينهپردازى * فلك به دور تو ساكن ز عمر فرسايى
فضايلى كه مرا هست در فنون هنر * اگر بگويم نوعى بود ز رعنايى