تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
بازار ظلم اگر بشود گرم در جهان * از عدل تو ستم را بازار بشكند

187 بهاء الدّين بغدادى الخوارزمى

و هو بهاء الدّين محمد بن مؤيد البغدادى از فضلاى زمان تكش خوارزمشاه بوده در نظم و نثريه بيضا ظاهر مىنموده برادر كهتر مجد الدّين بغداديست مجموع رسالات او پنج هزار بيت كه موسوم است بالتوسل الى التوسل كمال ملاحت و فصاحت دارد گويند وقتى صاحب اجل شمس الدوله مسعود از وى آزرده شده وى را قيد و حبس كرد و در حبس بمرد فى سنهء 545 از خيالات اوست . * * *
تا كى ز روزگار به جانم رسد گزند * آخر به جور چرخ و جفاى زمانه چند آخر چه كرده‌ام من بيچارهء ضعيف * و آخر چه برده‌ام من مهجور دردمند از بهر من سپند همىسوخت روزگار * و اكنون مرا بر آتش غم سوخت چون سپند

و له ايضا

دريغ روز جوانى و عهد برنايى * گذشت در غم دورى و رنج تنهايى به رنج هجر خرد گويدم شكيبا شو * نه دل بماند و نه جان چون كنم شكيبايى كنون كه موسم برنايى و جوانى رفت * فرو شو اى نفس من چنان كه برنايى به ترك ياران گفتم ز خانه دور شدم * ز چشم شاه فتادم دگر چه فرمايى خدايگان قدر قدرت قضا فرمان * كه پيش او نبود چرخ را توانايى سپهر خواهد تا پاى قدر او بوسد * وليك مى نتواند ز پست بالايى اجل به عهد تو فارغ ز كينه‌پردازى * فلك به دور تو ساكن ز عمر فرسايى فضايلى كه مرا هست در فنون هنر * اگر بگويم نوعى بود ز رعنايى