كتاب ابن خلكان مفصلا مسطور و مرقوم و مايهء فضلش معلوم است طبع عالى داشته از اوست :
من قصائده
از جوهر لطافت محض آفريد رز * آنكو جهان و خلق جهان را بيافريد
از رز بود طعام و هم از رز بود شراب * از زر بودت نقل و هم از رز بود نبيد
شادى فرخت و خرمى آن كس كه رز فروخت * شادى خريد و خرمى آن كس كه رز خريد
انگور تاك او نگر و وصف او شنو * وصف تمام گفت ز من بايدت شنيد
آن خوشه بين فتاده بر او برگهاى سبز * هم ديدنش خجسته و هم خوردنش لذيذ
ديدم سياهروى عروسان سبزموى * كز غم دلم به ديدن ايشان بيارميد
گفتى كه شاه زنگ يكى سبز چادرى * بر دختران خويش به عمدا بگستريد
آگه نبودم ايج كه دهقان مرا ز دور * با آن بزرگوار عروسان همىبديد
آن گردن لطيف عروسان همىگرفت * پيوندشان به تيغ برنده همىبريد
زير لگد به جمله همىكشتشان به زور * چونان كه پوست بر تن ايشان همىدريد
اندر ميان سنگ نهان كرد خونشان * دهقان و لب ز خشم به دندان همىگزيد