تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
به شهر رى به منبر بر يكى روج * همى كت واعظك زين هرزه‌لايى كه هفت اعضاى مردم روج محشر * دهد بر كرده‌هاى خود گوايى زنى بر سينه مىزد دست و مىگفت * بسا ژاژا كه ته آن روج خايى

از رباعيّات هزل‌آميز اوست

دل قالب نقشبندى لاهوت است * تن گلخن ابليس و چه هاروت است گر كيسه پرزرست تن هرروزى * هر ماه نه دل حقهء پرياقوت است

و له ايضا

از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد كوشش ندهد سود * روزى كه قضا نيست درو مرگ روا نيست
* * *
با بط مىگفت ماهيى در تب‌وتاب * غم نيست به جوى رفته بازآيد آب بط گفت چو من قديم گشتم تو كباب * دنيا پس مرگ ما چه درياچه سراب
* * *
تا تاج ولايت على بر سرمى * هر روز ز روز رفته نيكوترمى شكرانهء اينكه مير دين حيدرمى * از فضل خداى و پاكى مادرمى

185 بشار مرغزى

از امجاد قدما و انجاد حكماى زمان بوده و به پارسى و عربى اشعار نيكو فرموده در عرفات چند بيتش ديده و گزيده شد از احوالاتش اطلاع كامل حاصل نگرديده اين چند بيت را به شيوهء منوچهرى در توصيف رز گفته در قيد اسارت به بصره افتاده اشعار عربى از او مانده حالش در