آونگ از ميان تو كوهى به تار موى * طالع ز خندهء تو ميان شفق پرن
بادام نيمخواب تو همخوابهء هلال * شمشاد گلپرست تو همسايهء سمن
و له ايضا
تا تنگهاى لعل شد بر تشت مينا ريخته * بر روى روز از زلف شب مشكيست هرجا ريخته
در كام ديو هفتسر بين لعبتان سيمبر * خاك سيه زين غم نگر بر فرق دنيا ريخته
آن چنگ بين مصنوع دف در بيت مطرب در شرف * بل ماهيى دان در صدف گوهر بر اعضا ريخته
اطفال بين زرين سلب در مهد مينا خشكلب * وز مهرشان پستان شب شير مصفا ريخته
اين زنگى و رومى به هم آن در دق و اين در ورم * وز حلقشان هر صبحدم زين غصه صفرا ريخته
آن شاهد تبلرزهدار سرطانش ار سازد نزار * آتش شود بر خاك و خار از تف حما ريخته
آن نقطهء ياقوتسان چون بر الف گردد روان * اوراق گل بينى از آن بر لوح غبرا ريخته
آمد مه من بر شفق عقد ثريا ريخته * بر لاله از بادام تر لؤلوئى لالا ريخته
بر لعل غلتان زيبقش بر گل دوان ده فندقش * وز عنبرافشان زورقش بر خاك دريا ريخته