تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
آونگ از ميان تو كوهى به تار موى * طالع ز خندهء تو ميان شفق پرن بادام نيم‌خواب تو همخوابهء هلال * شمشاد گل‌پرست تو همسايهء سمن

و له ايضا

تا تنگهاى لعل شد بر تشت مينا ريخته * بر روى روز از زلف شب مشكيست هرجا ريخته در كام ديو هفت‌سر بين لعبتان سيم‌بر * خاك سيه زين غم نگر بر فرق دنيا ريخته آن چنگ بين مصنوع دف در بيت مطرب در شرف * بل ماهيى دان در صدف گوهر بر اعضا ريخته اطفال بين زرين سلب در مهد مينا خشك‌لب * وز مهرشان پستان شب شير مصفا ريخته اين زنگى و رومى به هم آن در دق و اين در ورم * وز حلقشان هر صبحدم زين غصه صفرا ريخته آن شاهد تب‌لرزه‌دار سرطانش ار سازد نزار * آتش شود بر خاك و خار از تف حما ريخته آن نقطهء ياقوت‌سان چون بر الف گردد روان * اوراق گل بينى از آن بر لوح غبرا ريخته آمد مه من بر شفق عقد ثريا ريخته * بر لاله از بادام تر لؤلوئى لالا ريخته بر لعل غلتان زيبقش بر گل دوان ده فندقش * وز عنبرافشان زورقش بر خاك دريا ريخته