گفتم دلت غمگين چرا ماه نوت پرچين چرا * وان رشتهء پروين چرا بر ماه رخشا ريخته
گفتا كه در بزم طلب من مست عشقت روز و شب * تو با دگر كس از طرب در جام صهبا ريخته
184 بندار رازى
خواجه كمال الدّين بندار از مشاهير شعراى فضيلت شعار روزگار گذشته بوده و ظهير الدّين فاريابى و غيره او را تمجيد و تعريف نموده ، به مدح امير مجد الدولهء ديلمى قصيدهها گفته و صلهها پذيرفته گويند صاحب بن عباد رازى به تربيت بندار كوشيده و به زبان ديلمى و فارسى و عربى شعرها داشته كه امروز الا قليلى مسموع نگرديده وفاتش در شهور سنهء احدى و اربعمائهء بوده و مجد الدوله نيز در همين ايام كشته شد ناچار به همين اشعار مشهور از وى قناعت بايد كرد از اوست :
مى فرا آور كه بهره مىبرى * مى نشاطافزاى شادى آورى
هركه را كه مى نبو شادى نبو * اين جهان را خرمى با مى درى
ابلهان گويند كاين مى بىحرام * مى ندانم كاين حرام از چه درى
رباعى
در ايلخى شاه اسب كروك دبو * در قافله نيز اشترلوك دبو
اين اشترلوك و اسب كروك منم * اين در به اميد مىزنم بوك دبو
هم از غزليات اوست كه به زبان رازى گفته :
وقت در و دشته كه جهان همچو وهشته * روج مى سرخه كه گل سرخ بباره
هم از قطعات مطايبهآميز اوست :