خيز چون صبح دمى زن به شكر خنده دمى * پيش كو ساغر زر باز بدارد ز دهان
شفق مى سوى پروين نرود تا نكند * يك مه چارده با پنج هلال تو قران
در زهد و تفريد و تجريد گويد
زرين نقاب شاهد پيروزه پيرهن * برداشت تار زلف سياه از رخ سمن
بىمهر شاهدى كه روان شد به گرد خاك * شمشير تيز در كف و بر فرق سر لگن
گر صادقى تو عشوهء اين قرص خور مخور * ور مرد رهروى دم ازين زن دگر مزن
بر نغمهء رباب منه سر مثال دوش * بر ساغر شراب مكن جمله ديده تن
چنگست گنده پيرى و در گوش برده هوش * وز لاغرى برون شده رگهايش از بدن
نايست زرد مار بر اعضاش نقطهها * ده ماهيست خورد نواده به نه دهن
ساقيست ماهروى و به دو ذره مهر نه * تنها نه بر تو بر من و بر خويش و خويشتن
اين جملگيست لعبت اطفال كوى نفس * وين ز مرگيست شعبدهء خيل اهرمن
دلخواه خود مخواه بجز ذكر ذوالجلال * دلجوى خود مجوى بجز ياد ذو المنن