تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
خيز چون صبح دمى زن به شكر خنده دمى * پيش كو ساغر زر باز بدارد ز دهان شفق مى سوى پروين نرود تا نكند * يك مه چارده با پنج هلال تو قران

در زهد و تفريد و تجريد گويد

زرين نقاب شاهد پيروزه پيرهن * برداشت تار زلف سياه از رخ سمن بىمهر شاهدى كه روان شد به گرد خاك * شمشير تيز در كف و بر فرق سر لگن گر صادقى تو عشوهء اين قرص خور مخور * ور مرد رهروى دم ازين زن دگر مزن بر نغمهء رباب منه سر مثال دوش * بر ساغر شراب مكن جمله ديده تن چنگست گنده پيرى و در گوش برده هوش * وز لاغرى برون شده رگهايش از بدن نايست زرد مار بر اعضاش نقطه‌ها * ده ماهيست خورد نواده به نه دهن ساقيست ماه‌روى و به دو ذره مهر نه * تنها نه بر تو بر من و بر خويش و خويشتن اين جملگيست لعبت اطفال كوى نفس * وين ز مرگيست شعبدهء خيل اهرمن دلخواه خود مخواه بجز ذكر ذوالجلال * دلجوى خود مجوى بجز ياد ذو المنن