تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
گاو باز از دهن بره گل زرد گرفت * در چراگاه پر از نرگس اين سبز تلال غنچه در خنده چو صبح از پى آنست كه هست * هر دو را جيب پر از زر طلى مالامال لاله را خرقه به خون غرق و بنفشه ز غمش * چون مصيبت‌زده كج‌گردن و نيلىسربال شب يكى زنگى پستى كه بود آبله‌روى * روز رو مى درازى كه بود بس به جمال روز با تاج زر و شب به قباى گلريز * شب و روزند غلامان شه خوب‌خصال آن محمد علم جم حشم عيسى دم * آن قضا راى قدر رايت خورشيد نوال آسمانش مگسى سبز نمايد در چشم * چون هماى سر چتر تو گشايد پروبال رمح تو مار ولى عامل او ده ماهى * خنگ تو چرخ ولى حامل آن چار هلال

و له ايضا

اى بت مارخط ماه‌خد مور ميان * چند آخر به يكى موى كشى كوه گران پردهء روى ثرياى تو يك‌ذره شفق * برقع چهرهء مهر تو يكى پاره دخان شكن زلف تو را لالهء تر در شمشاد * لعل در پاش تو را يخچه در آتش پنهان