تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

و له ايضا

زهى ز شرم رخت روى مه گرفته بهق * فگنده زلف تو از شب بر آفتاب وهق به غمزه جزع تو نرگس نموده بر بادام * به خنده لعل تو نسرين فشانده بر فستق درست گشت كه بر چرخ رويت اى خورشيد * به وقت طلعت پروين شود دوپاره شفق تو را از آن دو شكر در عقيق مرواريد * مرا از اين دو شبه سوى زر روان زيبق لآلى كه بر اوراق لاله شد منثور * عذار نازك تست از بر سحاب عرق مقيدست به زنجير زلف تو خورشيد * چو بدر بر در انعام حاكم مطلق خدايگان سلاطين محمد تغلق * ابو المحامد اعظم شهنشه برحق شهنشهى كه كفش پنج شاخ درياييست * كه نه محيط روان اندروست يك زورق حصار قدر تو را رفع بر طريقى شد * كه چرخ ريگ كبوديست در تك خندق به بدر بدرهء زر درخورست چندانى * كه از الوف شود جذر مال او منطق

در مدح سلطان محمد گويد

صفر زيور دهد از نقطهء زرين همه‌سال * الفى را كه درو عين بود گوشهء دال