تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
كلاه‌دارى خصم تو دشمن سر اوست * زيادتيست كه نقصان شدست خنثى را

و له ايضا

گردد از تشبيه تيغش روى دفتر پر ز خون * باشد از اوصاف رمحش كام خاطر پرسنان ياد تير او كنى پيكان بماند در ضمير * نام تيغ او برى الماس رويد از زبان

181 بديهى سجاوندى

و هو مجد الدّين احمد صاحب تفسير عين المعانى و غيره معاصر سنجر سلجوقى بوده از اوست :
اى نفس گر از غبار تن پاك شوى * تو روح مجردى بر افلاك شوى عرشست نشيمن تو شرمت نايد * كآيى و مقيم خطهء خاك شوى

182 بدر الدّين فارسى

زمان ظهورش بر من معلوم نگرديده صاحب تذكرهء هفت اقليم در صفت شمشير از او سه بيت بىنظير در سلك تحرير كشيده
مار را مانى كه بر تو نقطه‌هاى گوهرست * وين عجب كز پوست هر ساعت برون آيى چو مار حافظ عمرى و هستى بىوفا مانند عمر * دشمن جانى و جان‌آسا همىآيى به كار