با عقيق لب او لعل بدخشان كم گير * با گل عارض او لالهء نعمان كم گير
با وجود لب لعل و خط مشكافشانش * ياد ظلمت مكن و چشمهء حيوان كم گير
غمزهاش بين و دگر شوخى عبهر كم گوى * خط سبزش نگر و سبزهء بستان كم گير
وصل آن حور پريچهره گرت دست دهد * نام جنت مبر و ملك سليمان كم گير
از قصيده محذوف النقط اوست
كه كرد كار كرم مردوار در عالم * كه كرد اساس مكارم ممهد و محكم
عماد عالم عادل سوار ساعد ملك * اساس طارم اسلام و سرور عالم
ملك علو و عطارد علوم و مهر عطا * سماك رمح و اسد حمله و هلال علم
سرور اهل محامد هلاك عمر عدو * سر ملوك و دلارام ملك و اصل حكم
كلام او همه سحر هلال در همه حال * مراد او همه اعطاى مال در همه دم
دم مكرم او همدم كلام علوم * دل مطهر او مورد صلاح امم
رسوم محكم او كرد حكم عالم رد * سموم حملهء او كرد كار اعداكم
هم او و هم دل او دار عدل را معمار * هم او و هم دم او داء ملك را مرهم
و له فى المسمط
شاه نوروز دگرباره برافراشت علم * راغ را كرد ز نزهت حسد باغ ارم
لاله را باز بپوشيد قباى معلم * بر سر نرگس مخمور نهاد افسر جم
باغ را كرد دلفروز و جهان را خرم * خيز اى سرو خرامنده به صحرا بخرام
* * *
تا جهان را ز گل و لاله منور بينى * وز نسيم سحرى باغ معطر بينى
دشت را سربهسر از رزمهء ششتر بينى * دامن لاله پر از لؤلؤ احمر بينى
گردن و گوش چمن پر در و گوهر بينى * چون دلارام من آن سروقد سيماندام