تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
با عقيق لب او لعل بدخشان كم گير * با گل عارض او لالهء نعمان كم گير با وجود لب لعل و خط مشك‌افشانش * ياد ظلمت مكن و چشمهء حيوان كم گير غمزه‌اش بين و دگر شوخى عبهر كم گوى * خط سبزش نگر و سبزهء بستان كم گير وصل آن حور پريچهره گرت دست دهد * نام جنت مبر و ملك سليمان كم گير

از قصيده محذوف النقط اوست

كه كرد كار كرم مردوار در عالم * كه كرد اساس مكارم ممهد و محكم عماد عالم عادل سوار ساعد ملك * اساس طارم اسلام و سرور عالم ملك علو و عطارد علوم و مهر عطا * سماك رمح و اسد حمله و هلال علم سرور اهل محامد هلاك عمر عدو * سر ملوك و دلارام ملك و اصل حكم كلام او همه سحر هلال در همه حال * مراد او همه اعطاى مال در همه دم دم مكرم او همدم كلام علوم * دل مطهر او مورد صلاح امم رسوم محكم او كرد حكم عالم رد * سموم حملهء او كرد كار اعداكم هم او و هم دل او دار عدل را معمار * هم او و هم دم او داء ملك را مرهم

و له فى المسمط

شاه نوروز دگرباره برافراشت علم * راغ را كرد ز نزهت حسد باغ ارم لاله را باز بپوشيد قباى معلم * بر سر نرگس مخمور نهاد افسر جم باغ را كرد دل‌فروز و جهان را خرم * خيز اى سرو خرامنده به صحرا بخرام
* * *
تا جهان را ز گل و لاله منور بينى * وز نسيم سحرى باغ معطر بينى دشت را سربه‌سر از رزمهء ششتر بينى * دامن لاله پر از لؤلؤ احمر بينى گردن و گوش چمن پر در و گوهر بينى * چون دلارام من آن سروقد سيم‌اندام