و له ايضا
مير ابو بكر خالد از چه سبب * ماهت اندر محاق مىافتد
هر زنى را كه در نكاح آرى * گلرخ و سيمساق مىافتد
از تو اى دوست يك سؤال مرا * بىريا و نفاق مىافتد
تو زن بد به طبع مىخواهى * يا چنين اتفاق مىافتد
و له
گفتم آن تو نيست خواجه صلاح * گفت چه گفتم آن دو خلقانت
گفت چون نيست گفتم از پى آنك * گر به دو نافذست فرمانت
چون گذارى كه برزند هر روز * قلتبانى سر از گريبانت
و له
هفت مدبر مدبر فلكند * چون اجل جمله قاطعان اميد
قمر قلتبان و تير دو روى * كه زند بر سيه ز خبث سفيد
آفتابى كه گرش دست دهد * تيغ بيرون برد ز سايهء بيد
شرح آن ديگران همىندهم * كه فرودند يا بر از خورشيد
تيز كيوان به سبلت برجيس * تف مريخ در رخ ناهيد
و له
اگر سهلان رستم نذر كردست * كه هر در را كه من بستم گشايد
به كشتن چون تواند خواهرش را * و يا مادر كه قتلش لازم آيد
و گر گيرد مر ايشان را و گويد * كه در سوگند تأويلى ببايد
به كشتن چون تواند خويشتن را * مگر بر علم ما علمى فزايد