تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤

و له ايضا

مير ابو بكر خالد از چه سبب * ماهت اندر محاق مىافتد هر زنى را كه در نكاح آرى * گل‌رخ و سيم‌ساق مىافتد از تو اى دوست يك سؤال مرا * بىريا و نفاق مىافتد تو زن بد به طبع مىخواهى * يا چنين اتفاق مىافتد

و له

گفتم آن تو نيست خواجه صلاح * گفت چه گفتم آن دو خلقانت گفت چون نيست گفتم از پى آنك * گر به دو نافذست فرمانت چون گذارى كه برزند هر روز * قلتبانى سر از گريبانت

و له

هفت مدبر مدبر فلكند * چون اجل جمله قاطعان اميد قمر قلتبان و تير دو روى * كه زند بر سيه ز خبث سفيد آفتابى كه گرش دست دهد * تيغ بيرون برد ز سايهء بيد شرح آن ديگران همىندهم * كه فرودند يا بر از خورشيد تيز كيوان به سبلت برجيس * تف مريخ در رخ ناهيد

و له

اگر سهلان رستم نذر كردست * كه هر در را كه من بستم گشايد به كشتن چون تواند خواهرش را * و يا مادر كه قتلش لازم آيد و گر گيرد مر ايشان را و گويد * كه در سوگند تأويلى ببايد به كشتن چون تواند خويشتن را * مگر بر علم ما علمى فزايد