تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢

در مدح سلطان معزّ الدّين سنجر بن ملكشاه

اى ز تيغ تو در سرافرازى * ملك تركى و ملت تازى روز هيجا كه مركبان كردند * زير ران مبارزان تازى زلف پرچم نگارد اندر چشم * شكل جراره‌هاى اهوازى باشد از روى نسبت و صولت * سوى دشمن چو حمله آغازى تيغ تو تيغ حيدر عربى * كوس او طبل حيدر رازى نوك پيكانت بر فلك دوزد * حكم آينده را به طنازى شاه سنجر كه كار خنجر اوست * فتنه‌سوزى و عافيت‌سازى آنكه چون آتش سنانش را * باد حمله دهد سرافرازى فتح بينى كه با زبانهء او * چون سمندر همىكند بازى

در صفت باغ و عمارت منصوريهء منصور وزير گويد

ويحك اى صورت منصوريه باغى و سراى * يا بهشتى كه به دنيات فرستاده خداى بوده نقاش قضا در شجرت متوارى * گشته فراش صبا در چمنت ناپرواى شكن آب شمرهاى تو را رقص هوا * سايهء برگ درختان تو را فر هماى هين كه آمد تو را به درت موكب ميمون وزير * هرچه دانى و توانى به تكلف بنماى به لب غنچهء گل دست همايونش بوس * به سر زلف صبا گرد ركابش بزداى مجمر غنچه پر از عود قماريست بسوز * هاون لاله پر از عنبر ساراست بساى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 592 | رضا قليخان هدايت