در مدح سلطان معزّ الدّين سنجر بن ملكشاه
اى ز تيغ تو در سرافرازى * ملك تركى و ملت تازى
روز هيجا كه مركبان كردند * زير ران مبارزان تازى
زلف پرچم نگارد اندر چشم * شكل جرارههاى اهوازى
باشد از روى نسبت و صولت * سوى دشمن چو حمله آغازى
تيغ تو تيغ حيدر عربى * كوس او طبل حيدر رازى
نوك پيكانت بر فلك دوزد * حكم آينده را به طنازى
شاه سنجر كه كار خنجر اوست * فتنهسوزى و عافيتسازى
آنكه چون آتش سنانش را * باد حمله دهد سرافرازى
فتح بينى كه با زبانهء او * چون سمندر همىكند بازى
در صفت باغ و عمارت منصوريهء منصور وزير گويد
ويحك اى صورت منصوريه باغى و سراى * يا بهشتى كه به دنيات فرستاده خداى
بوده نقاش قضا در شجرت متوارى * گشته فراش صبا در چمنت ناپرواى
شكن آب شمرهاى تو را رقص هوا * سايهء برگ درختان تو را فر هماى
هين كه آمد تو را به درت موكب ميمون وزير * هرچه دانى و توانى به تكلف بنماى
به لب غنچهء گل دست همايونش بوس * به سر زلف صبا گرد ركابش بزداى
مجمر غنچه پر از عود قماريست بسوز * هاون لاله پر از عنبر ساراست بساى