تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
گفت ما را به در شاه فراموش مكن * كه چو ماهست كنون گرد ركابت پنجاه شاه حيدردل هاشم‌تبع احمدنام * كه ز گردونش سريرست و ز خورشيد كلاه چون ازو حاجب يارم بستد مسكين گفت * آه كامد به سرم آنچه گمان بردم آه

در مدح عمارت پيروز شاه گويد

جنتست آن عرصه گر بىوعده يا بىجنتى * كوثرست آن باده گر مستى فزايد كوثرى ساغرش پربادهء رنگين چنان آيد به چشم * كز ميان آب روشن برفروزى آذرى آتش سيال ديدستى در آب منجمد * گر نديدستى بخواه از ساقيانش ساغرى آسمان ديگرست از روى رفعت گوييا * وندرو هر ساكنى قائم‌مقام اخترى آفتاب و ماه او پيروز شاه و صاحبند * شه سليمان عنصرى دستور آصف گوهرى روز هيجا كز خروش و گرد جيشت سايه را * تا هواى خويشتن يابد ببايد رهبرى از پس گرد سيه برق سنان آبدار * همچنان باشد كه اندر پردهء شب اخترى عقل با رمح تو اينك مىدهد فتوى كه چوب * شايد ار ثعبان شود بىمعجز پيغمبرى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 591 | رضا قليخان هدايت