كسى نديده فرازش مگر به چشم ضمير * كسى نرفته نشيبش مگر به پاى گمان
ز تنگ عيشى بر ذروههاش برده هماى * ز استخوان مسافر ذخيرههاى گران
كسى به روز سپيد و شب سياه درو * بجز كبودى گردون همىنداده نشان
ز بيم ديو بدل در همىگداخت ضمير * ز باد سرد به تن در همىفسرد روان
در مدح مجد الدّين وزير شاه
اى جهان خاتم جانبخش تو را زير نگين * آسمان را ز جمال تو نظر سوى زمين
چين موى تو نمايندهترست از طاوس * چنگ عشق تو ربايندهترست از شاهين
دل بر آنست كه تنها بكشد بار فراق * تو بر آن باش كه تنها ببرى بار سرين
و له
شاها صبوح فتح و ظفر كن شراب خواه * نرد و نديم و مطرب و چنگ و رباب خواه
از دست آنكه غيرت ماهست و آفتاب * در جام ماه نو مى چون آفتاب خواه
وز خد آنكه قطرهء آبست و برگ گل * تا گرد رزمگه بنشانى گلاب خواه
شبها كه دشمن تو ز بأس تو نغنود * گردون به طعنه گويدش از بخت خواب خواه
و له
بر اميد آنكه از روى قبول * رفعت چتر تو يابد جرم ماه
پوشد اندر عرضگاه هر خسوف * كسوتى چون كسوت چتر سياه