تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
به حسد كى شود ضعيف قوى * به ورم كى شود نزار سمين آخر اين روزگار جافى را * كه به جاه تو دارد اين تمكين مىنگويى يكى ز روى عتاب * كه چه مىخواهد از من مسكين فلك تند را نگويى هان * دولت كند را نگويى هين اندرين روزها كه مىدادم * شعر خود را به مدح او تزيين نكته‌يى گفتم از رزانت راى * عقل را سخت شد برابر و چين گفت خامش چه جاى اين سخنست * وصف آن راى اين بود كه رزين آفتابيست كه آسمان نكند * پيش او آفتاب را تمكين

در مدح مودود احمد عصمى فرمايد

نماز شام چو خورشيد گنبد گردان * به كوه رفت فرود و ز چشم گشت نهان به فال نيك برون آمديم و راى صواب * به عزم خدمت درگاه پيشواى جهان تكاورانى در زير زين به دولت او * چو ابر گاه مسير و چو ببر گاه توان ز نعلهاشان سطح زمين گرفته هلال * ز گوشهاشان روى هوا گرفته سنان نه در مفاصل اين سستيى ز باد ركاب * نه در طبيعت آن نفرتى ز بار عنان به كوهسار و بيابانى اندر آورديم * جمازگان بيابان‌نورد كه كوهان چو بيشه‌بيشه در او ذره‌هاى خار و خسك * چو باره‌باره در او توده‌هاى ريگ روان