به حسد كى شود ضعيف قوى * به ورم كى شود نزار سمين
آخر اين روزگار جافى را * كه به جاه تو دارد اين تمكين
مىنگويى يكى ز روى عتاب * كه چه مىخواهد از من مسكين
فلك تند را نگويى هان * دولت كند را نگويى هين
اندرين روزها كه مىدادم * شعر خود را به مدح او تزيين
نكتهيى گفتم از رزانت راى * عقل را سخت شد برابر و چين
گفت خامش چه جاى اين سخنست * وصف آن راى اين بود كه رزين
آفتابيست كه آسمان نكند * پيش او آفتاب را تمكين
در مدح مودود احمد عصمى فرمايد
نماز شام چو خورشيد گنبد گردان * به كوه رفت فرود و ز چشم گشت نهان
به فال نيك برون آمديم و راى صواب * به عزم خدمت درگاه پيشواى جهان
تكاورانى در زير زين به دولت او * چو ابر گاه مسير و چو ببر گاه توان
ز نعلهاشان سطح زمين گرفته هلال * ز گوشهاشان روى هوا گرفته سنان
نه در مفاصل اين سستيى ز باد ركاب * نه در طبيعت آن نفرتى ز بار عنان
به كوهسار و بيابانى اندر آورديم * جمازگان بياباننورد كه كوهان
چو بيشهبيشه در او ذرههاى خار و خسك * چو بارهباره در او تودههاى ريگ روان