يكى چو زورق سيم و يكى چو مهرهء زر * يكى چو لعل بدخشان يكى چو در عدن
ز بس تراكم انجم چنان نمود همى * مجره از پس اين گوژپشت پشتشكن
كه روز با رز ميران و مهتران بزرگ * در سراى و ره بارگاه صدر زمن
حكايتيست از آن طبع آب در دريا * روايتيست از آن دست ابر در بهمن
ز فر بخت تو دايم به شش نتيجهء خوب * ز بهر جشن تو آبستنست شش مسكن
صدف به گوهر و نافه به مشك و نى به شكر * شجر به ميوه و خارا به زر و خار به من
ز بهر زينت درگاه تست زاينده * ز بهر مالش بدخواه تست آبستن
بسيط مركز هامون به گونهگونه گهر * محيط گنبد گردون به گونهگونه محن
اگرچه قارن و قارون شود به زر و به مال * مخالفت ز گزاف زمانهء ريمن
به خاك دركشدش هم زمانه چون قارون * به باد بردهدش هم سپهر چون قارن
و له ايضا
گر عنان فلك فروگيرد * به خط استوا درافتد چين
بأس او دست چون دراز كند * دست يابد تذرو بر شاهين
لاف نسبت زند حسود ولى * شير بالش نشد چو شير عرين