تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
يكى چو زورق سيم و يكى چو مهرهء زر * يكى چو لعل بدخشان يكى چو در عدن ز بس تراكم انجم چنان نمود همى * مجره از پس اين گوژپشت پشت‌شكن كه روز با رز ميران و مهتران بزرگ * در سراى و ره بارگاه صدر زمن حكايتيست از آن طبع آب در دريا * روايتيست از آن دست ابر در بهمن ز فر بخت تو دايم به شش نتيجهء خوب * ز بهر جشن تو آبستن‌ست شش مسكن صدف به گوهر و نافه به مشك و نى به شكر * شجر به ميوه و خارا به زر و خار به من ز بهر زينت درگاه تست زاينده * ز بهر مالش بدخواه تست آبستن بسيط مركز هامون به گونه‌گونه گهر * محيط گنبد گردون به گونه‌گونه محن اگرچه قارن و قارون شود به زر و به مال * مخالفت ز گزاف زمانهء ريمن به خاك دركشدش هم زمانه چون قارون * به باد بردهدش هم سپهر چون قارن

و له ايضا

گر عنان فلك فروگيرد * به خط استوا درافتد چين بأس او دست چون دراز كند * دست يابد تذرو بر شاهين لاف نسبت زند حسود ولى * شير بالش نشد چو شير عرين