و له ايضا
چون شمع روز روشن از ايوان آسمان * ناگه دراوفتاده به درياى قيروان
روى زمين و فرق هوا را ز قير و مشك * سحر سپهر كوژردا داد و طيلسان
پروين چو گاه حمله گرانتر كنى ركاب * كيوان چو گاه پويه سبكتر كنى عنان
من رو بهسوى راه نهادم به فال سعد * اميد خود بريده ز پيوند و خانمان
ريگش چو نيش كژدم و سنگش چو يشك مار * زين طبع را عفونت و زان روح را زيان
در آب او سمك نرود جز به سلسله * بر كوه او ملك نپرد جز به نردبان
گردون بهفت كوكب و گيتى به چار طبع * يكتن نپروريده قرينت به صد قران
در مدح دستور معظم ابو الفضل عماد الملك
چو شاه زنگ برآورد لشكر از مكمن * فروگشاد سراپرده پادشاه ختن
هلال عيد پديد آمد از كنار افق * به نور چون رخ يار و به خم چو قامت من
نهان و پيدا گفتى كه معنييست دقيق * وراى قوت ادراك در لباس سخن
خيال انجم و گردون همى به حسن و جمال * چنان نمود كه از كشتزار برگ سمن