تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤

و له ايضا

چون شمع روز روشن از ايوان آسمان * ناگه دراوفتاده به درياى قيروان روى زمين و فرق هوا را ز قير و مشك * سحر سپهر كوژردا داد و طيلسان پروين چو گاه حمله گران‌تر كنى ركاب * كيوان چو گاه پويه سبكتر كنى عنان من رو به‌سوى راه نهادم به فال سعد * اميد خود بريده ز پيوند و خانمان ريگش چو نيش كژدم و سنگش چو يشك مار * زين طبع را عفونت و زان روح را زيان در آب او سمك نرود جز به سلسله * بر كوه او ملك نپرد جز به نردبان گردون بهفت كوكب و گيتى به چار طبع * يك‌تن نپروريده قرينت به صد قران

در مدح دستور معظم ابو الفضل عماد الملك

چو شاه زنگ برآورد لشكر از مكمن * فروگشاد سراپرده پادشاه ختن هلال عيد پديد آمد از كنار افق * به نور چون رخ يار و به خم چو قامت من نهان و پيدا گفتى كه معنييست دقيق * وراى قوت ادراك در لباس سخن خيال انجم و گردون همى به حسن و جمال * چنان نمود كه از كشتزار برگ سمن