تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
از جملهء كاينات كانست * كز دست تو مىكند تظلم

در مدح سلطان اعظم پيروز شاه احمد

كو آصف جم گو بيا ببين * بر تخت سليمان راستين پيشش بدل ديو و دام و دد * در هم زده صفهاى حور عين بادى كه كشيدى بساط او * در درگه اعلاش زير زين مهرى كه وحوش و طيور را * در طاعتش آورده در نگين از بيم سپاهش سپاه خصم * چون مور نهان گشته در زمين بىواسطهء هدهدش خبر * از جنبش روم و قرار چين بر تخت چو عرش سباى او * از عرش رسولان آفرين چون صرح ممرد شراب صرف * بىورزش انصاف ماء و طين بىسابقهء وحى جبرئيل * اسرار وجودش همه يقين وقتش نشود فوت اگر نه روز * در حال كند از قفا جبين چون ديو به مزدورى افگند * آن را كه خلافش كند لعين هم بر كتف دايگان رضيع * هم در شكم مادران جنين از بيعت او مهر بر زبان * وز طاعت او داغ بر سرين مثل ملك و ملك روزگار * حوت فلك و آب پارگين روزى كه چو مردان كنند كار * قومى كه به مردى كشند كين در مغز عدو حفرها بود * تا گوهر خنجر كند دفين از ابر سنان ژاله‌ها زند * تا سودهء ناچخ كند عجين با بيلك او مرگ هم‌عنان * با رايت او فتح همنشين دندان سنان آسمان‌خراش * آغوش كمند آشتىگزين از خرج عراق سركشان نزار * از دخل درم خستگان سمين يك طايفه را نعره‌ها بلند * يك طايفه را ناله‌ها حزين