از جملهء كاينات كانست * كز دست تو مىكند تظلم
در مدح سلطان اعظم پيروز شاه احمد
كو آصف جم گو بيا ببين * بر تخت سليمان راستين
پيشش بدل ديو و دام و دد * در هم زده صفهاى حور عين
بادى كه كشيدى بساط او * در درگه اعلاش زير زين
مهرى كه وحوش و طيور را * در طاعتش آورده در نگين
از بيم سپاهش سپاه خصم * چون مور نهان گشته در زمين
بىواسطهء هدهدش خبر * از جنبش روم و قرار چين
بر تخت چو عرش سباى او * از عرش رسولان آفرين
چون صرح ممرد شراب صرف * بىورزش انصاف ماء و طين
بىسابقهء وحى جبرئيل * اسرار وجودش همه يقين
وقتش نشود فوت اگر نه روز * در حال كند از قفا جبين
چون ديو به مزدورى افگند * آن را كه خلافش كند لعين
هم بر كتف دايگان رضيع * هم در شكم مادران جنين
از بيعت او مهر بر زبان * وز طاعت او داغ بر سرين
مثل ملك و ملك روزگار * حوت فلك و آب پارگين
روزى كه چو مردان كنند كار * قومى كه به مردى كشند كين
در مغز عدو حفرها بود * تا گوهر خنجر كند دفين
از ابر سنان ژالهها زند * تا سودهء ناچخ كند عجين
با بيلك او مرگ همعنان * با رايت او فتح همنشين
دندان سنان آسمانخراش * آغوش كمند آشتىگزين
از خرج عراق سركشان نزار * از دخل درم خستگان سمين
يك طايفه را نعرهها بلند * يك طايفه را نالهها حزين