تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
گفت آرى مدام نتوان كرد * بر بساط وزير شرب مدام شبكى چند احتباس شراب * روزكى چند احتماى طعام همچو انعام تا كى از خور و خواب * نوبت فاتحه‌ست و الانعام ماه چون در حجاب مىنوشد * از كنار سپهر مينافام خيمه‌يى ديدم از زمانه برون * وندران خيمه درج كرده خيام مجمعى از مخدرات در او * همه آتش‌مزاج و آب‌اندام سكنه‌شان را مدار بىآغاز * ساكنان را مسير بىفرجام تير در هجر چهرهء زهره * گشته از اشتياق بىآرام زهره از بهر جشن بهمن و دى * به كفى بربط و به ديگر جام دلو كيوان دراوفتاده به چاه * ماهى مشترى رميده ز دام جدى مفتون خوشهء گندم * بره مذبوح خنجر بهرام در ترازوى چرخ چيزى نه * جز مراد لئام و غبن كرام هر زمانى مسير كلك شهاب * بر زبان رقم به وجه پيام ساكنان سپهر اعلا را * دادى از راز روزگار اعلام راست همچون مسير كلك وزير * كه دهد ملك را قرار و نظام صاحب آن ذوالجلالتين كه هست * بر ازو ذوالجلال‌والاكرام

در صفت اسب و مدح صاحب

اى زرين‌نعل آهنين‌سم * وى سوسن‌گوش خيزران‌دم سير تو به گرد خط ناورد * چون گرد سپهر سير انجم با نرمى حشوهاى شانه‌ت * بركنده قدر بروت قاقم وقت جو اگر ز عجلهء طبع * بر گوشهء آسمان زنى سم از بهر قضيم تو شود جو * در سنبلهء سپهر گندم عهد تو و در زمانه تقديم * آب آمده وانگهى تيمم با دست تو از ترشح ابر * دايم لب برق با تبسم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 582 | رضا قليخان هدايت