گفت آرى مدام نتوان كرد * بر بساط وزير شرب مدام
شبكى چند احتباس شراب * روزكى چند احتماى طعام
همچو انعام تا كى از خور و خواب * نوبت فاتحهست و الانعام
ماه چون در حجاب مىنوشد * از كنار سپهر مينافام
خيمهيى ديدم از زمانه برون * وندران خيمه درج كرده خيام
مجمعى از مخدرات در او * همه آتشمزاج و آباندام
سكنهشان را مدار بىآغاز * ساكنان را مسير بىفرجام
تير در هجر چهرهء زهره * گشته از اشتياق بىآرام
زهره از بهر جشن بهمن و دى * به كفى بربط و به ديگر جام
دلو كيوان دراوفتاده به چاه * ماهى مشترى رميده ز دام
جدى مفتون خوشهء گندم * بره مذبوح خنجر بهرام
در ترازوى چرخ چيزى نه * جز مراد لئام و غبن كرام
هر زمانى مسير كلك شهاب * بر زبان رقم به وجه پيام
ساكنان سپهر اعلا را * دادى از راز روزگار اعلام
راست همچون مسير كلك وزير * كه دهد ملك را قرار و نظام
صاحب آن ذوالجلالتين كه هست * بر ازو ذوالجلالوالاكرام
در صفت اسب و مدح صاحب
اى زريننعل آهنينسم * وى سوسنگوش خيزراندم
سير تو به گرد خط ناورد * چون گرد سپهر سير انجم
با نرمى حشوهاى شانهت * بركنده قدر بروت قاقم
وقت جو اگر ز عجلهء طبع * بر گوشهء آسمان زنى سم
از بهر قضيم تو شود جو * در سنبلهء سپهر گندم
عهد تو و در زمانه تقديم * آب آمده وانگهى تيمم
با دست تو از ترشح ابر * دايم لب برق با تبسم