تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
چو قايليست صريرش كه از فصاحت او * سخن پذيرد جذر اصم به گوش صميم به شست خلقت آتش به آب لطف تو روى * كه در اضافهء طبع نعامه گشت نعيم خداى داند و كس چون خداى نيست كه نيست * كسى به وصف تو عالم مگر خداى عليم

و له ايضا

اى در زبان رمح تو تكبير فتح مضمر * اى در مسير كلك تو اسرار چرخ مدغم آورده بيم رزم تو مريخ را به مويه * افگنده رشك بزم تو ناهيد را به ماتم در اژدهاى رايت تو باد حملهء تو * روح اللّه است آمده در آستين مريم تأليف كرده از كف تو كارنامه‌ها كان * مدروس كرده از دل تو بار نامه‌هايم با آسمان چه گفتم گفتم كه هست ممكن * دستى وراى دست تو در كارهاى عالم گفتا كه قدر و قدرت دست ملك سليمان * آن خسرو مظفر شاهنشه معظم تا روز چند بينى سگبانش برنهاده * شير مرا قلاده همچون سگ معلم آن قدر تست او را بر حل و عقد گيتى * كان تا ابد نگردد هرگز مرا مسلم

و له در مدح خواجه ناصر الدّين

دوش سلطان چرخ آينه‌فام * آنكه دستور شاه راست غلام از كنار نبردگاه افق * چون به دست غروب داد زمام ديدم اندر سواد طرهء شب * گوشوار فلك ز گوشهء بام گفتم اين نعل خنگ دستورست * قرة العين و فخر آل نظام آسمان گفت كاشكى هستى * كه نهد خنگ او به ما بر گام گفتم آن چيست پس بگو برهان * آسمان با دريغ و درد تمام گفت ربى و ربك اللّه گوى * گفتم آوخ هلال ماه صيام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 581 | رضا قليخان هدايت