چو قايليست صريرش كه از فصاحت او * سخن پذيرد جذر اصم به گوش صميم
به شست خلقت آتش به آب لطف تو روى * كه در اضافهء طبع نعامه گشت نعيم
خداى داند و كس چون خداى نيست كه نيست * كسى به وصف تو عالم مگر خداى عليم
و له ايضا
اى در زبان رمح تو تكبير فتح مضمر * اى در مسير كلك تو اسرار چرخ مدغم
آورده بيم رزم تو مريخ را به مويه * افگنده رشك بزم تو ناهيد را به ماتم
در اژدهاى رايت تو باد حملهء تو * روح اللّه است آمده در آستين مريم
تأليف كرده از كف تو كارنامهها كان * مدروس كرده از دل تو بار نامههايم
با آسمان چه گفتم گفتم كه هست ممكن * دستى وراى دست تو در كارهاى عالم
گفتا كه قدر و قدرت دست ملك سليمان * آن خسرو مظفر شاهنشه معظم
تا روز چند بينى سگبانش برنهاده * شير مرا قلاده همچون سگ معلم
آن قدر تست او را بر حل و عقد گيتى * كان تا ابد نگردد هرگز مرا مسلم
و له در مدح خواجه ناصر الدّين
دوش سلطان چرخ آينهفام * آنكه دستور شاه راست غلام
از كنار نبردگاه افق * چون به دست غروب داد زمام
ديدم اندر سواد طرهء شب * گوشوار فلك ز گوشهء بام
گفتم اين نعل خنگ دستورست * قرة العين و فخر آل نظام
آسمان گفت كاشكى هستى * كه نهد خنگ او به ما بر گام
گفتم آن چيست پس بگو برهان * آسمان با دريغ و درد تمام
گفت ربى و ربك اللّه گوى * گفتم آوخ هلال ماه صيام