تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
آنكه رايش دهد اجرام كوكب را نور * آنكه كلكش كند اشكال حوادث را حل

و له

جرم خورشيد دوش چون گه شام * سر به مغرب فروكشيد تمام از بر خيمهء سپهر بتافت * ماه زرين او چو ماه خيام چون طناب شفق ز هم بگسست * شب فروهشت پرده‌هاى ظلام گفتيى چرخ پردهء كحليست * از پسش لعبتان سيمين‌فام به تعجب همى نظر كرديم * من و معشوق من ز گوشهء بام گاه در دور جنبش افلاك * گاه در سير تابش اجرام گفتيى مهره‌هاى سيمابيست * بر سر حقه‌هاى مينافام محدث صد هزار آرامش * ليكن اندر نهاد بىآرام گه به جوى مجره در سرطان * خارج از آب او همىزد گام گه به كلك شهاب دست اثير * به فلك برهمى كشيد ارقام گفتيى كلك خواجه در ديوان * ملك را مىدهد قرار و نظام

و له ايضا

نسيم لطف تو با خاك اگر سخن گويد * حيات و نطق پذيرد ازو عظام رميم سموم قهر تو با آب اگر عتاب كند * پشيزه داغ شود بر مسام ماهى شيم به عهد نطق تو نز خاصيت دهان صدف * نفس همىنزند بل ز ننگ در يتيم مسير كلك تو در نسبت تعرض خصم * مثال جرم شهابست و رجم ديو رجيم