آنكه رايش دهد اجرام كوكب را نور * آنكه كلكش كند اشكال حوادث را حل
و له
جرم خورشيد دوش چون گه شام * سر به مغرب فروكشيد تمام
از بر خيمهء سپهر بتافت * ماه زرين او چو ماه خيام
چون طناب شفق ز هم بگسست * شب فروهشت پردههاى ظلام
گفتيى چرخ پردهء كحليست * از پسش لعبتان سيمينفام
به تعجب همى نظر كرديم * من و معشوق من ز گوشهء بام
گاه در دور جنبش افلاك * گاه در سير تابش اجرام
گفتيى مهرههاى سيمابيست * بر سر حقههاى مينافام
محدث صد هزار آرامش * ليكن اندر نهاد بىآرام
گه به جوى مجره در سرطان * خارج از آب او همىزد گام
گه به كلك شهاب دست اثير * به فلك برهمى كشيد ارقام
گفتيى كلك خواجه در ديوان * ملك را مىدهد قرار و نظام
و له ايضا
نسيم لطف تو با خاك اگر سخن گويد * حيات و نطق پذيرد ازو عظام رميم
سموم قهر تو با آب اگر عتاب كند * پشيزه داغ شود بر مسام ماهى شيم
به عهد نطق تو نز خاصيت دهان صدف * نفس همىنزند بل ز ننگ در يتيم
مسير كلك تو در نسبت تعرض خصم * مثال جرم شهابست و رجم ديو رجيم