تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦

و له ايضا

دوش سرمست آمدم به وثاق * با حريفى همه وفا و وفاق ديدم از بادهء پرندوشين * شيشهء نيمه بر كنارهء طاق مى چون عهد دوستان به صفا * تلخ چون عيش عاشقان به مذاق هر دو در تاب خانه‌يى رفتيم * كه نبود آشنا به هواى رواق بنشستيم بر دريچگكى * كه همىديد قوسى از آفاق در يمينم ز منطقى اجزا * بر يسارم ز هندسى اوراق همه اطراف خانه لمعهء برق * زان رخ لامع و مى براق نه مرا مطربان چابك‌دست * نه مرا ساقيان سيمين ساق غزلكهاى خود همىخواندم * در نهاوند و راهوى و عراق ماه ناگه برآمد از مشرق * مشرقى كرد خانه از اشراق به سخن در شديم هر سه به هم * چون سه يار موافق مشتاق ماه را نيكويى همىگفتم * كه دريغى به اجتماع و محاق ذو شجون شد حديث و در داديم * قصهء چرخ ازرق زراق گفتم آيا كسى تواند كرد * در بسيط زمين على الاطلاق منع تقدير او به استقلال * كشف اسرار او به استحقاق ماه گفتا كه برق و همىبود * كه برين گنبد آمدى به براق در خراسان ز امتش دگريست * كه برو عاشقند ملك عراق گفتم اى ماه نام تعيين كن * گفت مخدوم منعمت اسحاق به كرم رغبتش بدان درجه‌ست * كه به نظاره رغبت احداق

و له ايضا

اى سپاهت را ظفر لشكركش و نصرت يزك * نه يقين بر طول و عرض لشكرت واقف نه شك