تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
دهر و دوران در نهاد خويش از آن عاليترند * كز سر تهمت منجمشان بپيمايد به طاس عالم قدرت مجسم نيست ور نه باشدى * اندرون سطح او بيرون عالم را مماس « انظرونا نقتبس من نوركم » كى گفت چرخ * كه آفتاب از آفتاب همتت كرد اقتباس شاعرى دانى كدامين قوم كردند آنكه بود * ابتداشان امرء القيش انتهاشان بو فراس وينكه من خادم همىپردازم اكنون ساحريست * سامرى كو تا بيابد گوشمال لا مساس از چه خيزد در سخن حشو از خطا بينى طبع * از چه افتد پر زه بر ديبا ز ناجنسى لاس تا كه باشد اين مثل كه « الياس احدى الرّاحتين » * بادى اندر راحتى كورا نباشد بيم باس بىسپيده دم شب خذلان بدخواهت چنانك * تا به صبح حشر مىگويد احادٌ ام سُداس

در توحيد و نعت گويد

مقدرى نه به آلت به قدرت مطلق * كند ز دود بخارى چو گنبد ازرق نه خشت و رشتهء معمار را درو بازار * نه چوب و تيشهء نجار را درو رونق در او به حكم روان كرده هفت سياره * ز لطف داده وطنشان دوازده جوسق كه برفرازد هر بامداد رايت صبح * كه برگشايد هر شب به ضد صبح غسق كه پاشد از دهن ابر بر صدف لؤلؤ * كه پوشد از اثر صنع بر چمن قرطق گهى ز آب كند تازه چهرهء گلنار * گهى به باد كند پاره لاله را يلمق
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 575 | رضا قليخان هدايت