گه معطر خاك دشت از باد كافورى نسيم * گه مرصع سنگ كوه از ابر مرواريد بار
بوى خاك از نرگس و سوسن چو مشك تبتى * روى باغ از لاله و نسرين چو نقش قندهار
ابر اگر عاشق نشد چون من چرا گريد همى * باد اگر شيدا نشد چون من چرا شد بىقرار
مست اگر بلبل شدست از خوردن مى پس چراست * چهرهء گل بافروغ و چشم نرگس پرخمار
رونق بازار بترويان بشد زيراكه برد * بوى خطشان گلستان و رنگ رخشان لالهزار
باده خور بر لاله و گل ز آنكه اندر كوه و دشت * لاله مىرويد ز خارا گل همىرويد ز خار
باده خوردن خوش بود بر گل به هنگام صبوح * توبه كردن بد بود از مى در ايام بهار
و له ايضا
شبى گذاشتهام دوش در غم دلبر * بدان صفت كه نه صبحش پديد بد نه سحر
هوا سياه به كردار قيرگون خفتان * فلك كبود به كردار نيلگون مغفر
چو اخگر اخگر هر اختر از فلك رخشان * وزان هر اختر در جان من هزار اخگر
گهى ز گريهء من پرفزع شدى گردون * گهى ز نالهء من پرجزع شدى كشور
رخم ز ديده پر از خالهاى شنگرفى * براز تپانچه پر از شاخههاى نيلوفر
شب دراز دو چشمم همى ز نوك مژه * عقيق ناب چكانيد بر صحيفهء زر
نه بر فلك ز تباشير صبح هيچ نشان * نه در زمين ز خروس هيچ اثر