تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
گه معطر خاك دشت از باد كافورى نسيم * گه مرصع سنگ كوه از ابر مرواريد بار بوى خاك از نرگس و سوسن چو مشك تبتى * روى باغ از لاله و نسرين چو نقش قندهار ابر اگر عاشق نشد چون من چرا گريد همى * باد اگر شيدا نشد چون من چرا شد بىقرار مست اگر بلبل شدست از خوردن مى پس چراست * چهرهء گل بافروغ و چشم نرگس پرخمار رونق بازار بت‌رويان بشد زيراكه برد * بوى خطشان گلستان و رنگ رخشان لاله‌زار باده خور بر لاله و گل ز آنكه اندر كوه و دشت * لاله مىرويد ز خارا گل همىرويد ز خار باده خوردن خوش بود بر گل به هنگام صبوح * توبه كردن بد بود از مى در ايام بهار

و له ايضا

شبى گذاشته‌ام دوش در غم دلبر * بدان صفت كه نه صبحش پديد بد نه سحر هوا سياه به كردار قيرگون خفتان * فلك كبود به كردار نيلگون مغفر چو اخگر اخگر هر اختر از فلك رخشان * وزان هر اختر در جان من هزار اخگر گهى ز گريهء من پرفزع شدى گردون * گهى ز نالهء من پرجزع شدى كشور رخم ز ديده پر از خالهاى شنگرفى * براز تپانچه پر از شاخه‌هاى نيلوفر شب دراز دو چشمم همى ز نوك مژه * عقيق ناب چكانيد بر صحيفهء زر نه بر فلك ز تباشير صبح هيچ نشان * نه در زمين ز خروس هيچ اثر