تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
به سعى كلك تو كز خاصيت هست * صريرش را مزاج صدمهء صور جهاندارى كجا آيد ز نااهل * سقنقورى كجا آيد ز كافور

و له

شب و شمع و شكر و بوى گل و باد بهار * مى و معشوق و دف و رود و نى و بوس و كنار سبزه و آب و گل‌افشان [ و ] صبوحى در باغ * نالهء بلبل و آواز بت سيم عذار خوش بود خاصه كسى را كه توانايى هست * واى بر آنكه دلى دارد و آن هم افگار ساقيا خيز كه گل رشگ رخ حورا شد * بوستان جنت و مى كوثر و طوبيست چنار چرب‌دستى فلك بين تو كه بىخانه و رنگ * كرد اطراف جهان را همه پرنقش و نگار شكل غنچه‌ست چو پيكان كه بود در آتش * برگ بيدست چو تيغى كه بود در زنگار گل نارست درخشنده چو ياقوتى جام * دانهء نار چو لؤلوئى و چو درجيست انار

و له ايضا

باد شب‌گيرى نسيم آورد باز از جويبار * ابر نوروزى علم افراشت باز از كوهسار اين چو پيكان بشارت بر شتابان در هوا * وان چو پيلان جواهركش خرامان در قطار