تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
چرا پس خوشهء انگور و پروين * يكى صورت پذيرفت از مصور اگر نه شاخها را جام نرگس * به باغ اندر شرابى داد مسكر چرا چونان كه مستان شبانه * نوان و سرنگون سازند و فاتر

در صفت عمارت و كاخ گويد

اى به خوبى و خرمى چو بهار * گشته در ديده‌ها بهار نگار معتدل عالمى كه در تو طيور * همه هم ساكنند و هم طيار بوالعجب عرصه‌اى كه در تو وحوش * همه هم ثابتند و هم سيار موج در جوى تو فلك سرعت * مرغ بر بام تو ملك هنجار تيغ تركان رزمگاه تو را * آسمان كرده ايمن از زنگار جام ساقى بزمگاه تو را * مىپرستان نه مست و نه هشيار گرگ تو پيل گشته بر تارك * باز تو كبك خسته در منقار شير و گاو تو بىنزاع و غضب * ابد الدهر مانده در پيكار باغ ميمونت را نشسته مدام * همچو مرغان فرشته بر ديوار سوسنش همچو منهيان گويا * نرگسش همچو عاشقان بيدار رستنيهاش چون نبات بهشت * ايمن از گردش خزان و بهار نابسوده درو ز بأس وزير * سر زلف بنفشه دست چنار ناصر الدّين كه باغ دولت و دين * ندهد بىبهار عدلش بار تخت خاقان به گوشهء بالش * تاج قيصر به ريشهء دستار

در مدح وزير گويد

زهى دست وزارت از تو دستور * چنان كز پاى موسى پايهء طور قضا در موكب تقدير نفراشت * ز عزمت رايتى الا كه منصور قدر در سكنهء ايام نگذاشت * ز عدلت فتنه‌يى الا كه مستور تواند داد پيش از روز محشر * قضا در حشر و نشر خلق منشور