تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
گرچه قومى در نظام كارها صورت كشند * كاسمان فرمان‌گذارست و زمين فرمان‌پذير عاقلان دانند كاندر حل و عقد روزگار * كار كن بخت جوان تست نه گردون پير خصم اگر گويد كه من هم چون توام گو آب را * بس‌كه بندد چون هوا جنبان شود نقش حرير ليكن از ناهيد گردون پرس تا بر شاهرود * هيچ تار عنكبوت اندر طنين باشد چو زير كى بود ماه مقنع همچو ماه آسمان * گرچه كوته ديدگان را در خيال آيد منير

و له ايضا

دى چو بشكست شهنشاه فلك نوبت بار * وز سراپردهء شب گرد جهان كرد حصار روى بنمود مه عيد به شكلى كه كشند * قوسى از زر طلا بر گرهى از زنگار بر ازو بود سبك روح دبيرى كه ز كلك * معنى اندر ورق روح همىكرد نگار باز بر طارم ديگر صنمى سيم‌اندام * به كفى بربط سغدى به دگر جام عقار از تبسم لب شيرينش همىشد خسته * و از اشارت رخ نيكوش همىگشت فگار حضرتى بود بر از طارم او سخت رفيع * سقف او را نه ستون بود و نه ديوار به كار ملكى همچو خرد عاقل و هشيار درو * نيك مستظهر و زو يافته خاك استظهار بر ز ميدان دگر بود در او شيردلى * كه ازو شير فلك خيره شود در پيكار خنجرش گردن ارواح زند روز مصاف * ناوكش نامهء آجال درد روز شكار خواجه‌يى بود ازينان همه برتر به شرف * مرد موسى كف عيسى دم يوسف ديدار بر ازو صومعه‌يى بود و در او هندوى پير * مدت عمرش بيرون شده از حد شمار گاه مىدوخت يكى را به كتف بر عسلى * گاه مىبست يكى را به ميان بر زنار عدد انجم بسيار سپهر هشتم * بود چندان‌كه بر او چيره نمىشد مقدار