تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

و له ايضا

تا ملك جهان را مدار باشد * فرماندهء آن شهريار باشد گردى كه برانگيخت موكب او * بر عارض جوزا عذار باشد نعلى كه بيفگند مركب او * در گوش فلك گوشوار باشد گفتم كه حديث عراق گويم * گر خود همه بيتى سه چار باشد خسرو به سر تازيانه بخشد * چون ملك عراق ار هزار باشد روزى كه ز آشوب صف هيجا * صحراى فلك پرغبار باشد وز نوك سنان خضاب گشته * اطراف هوا لاله‌زار باشد چون سايهء رمحت كشيده گردد * بر منهز زمان سايه بار باشد چون لالهء تيغت شكفته گردد * در عالم نصرت بهار باشد

و له ايضا

خسروا بخت همنشين تو باد * مشترى در قران قرين تو باد خاتم و خنجر قضا و قدر * در يسار تو و يمين تو باد آسمان و مجره و خورشيد * تخت و تيغ تو و نگين تو باد در براهين رؤيت ايزد * كمترين حجتى جبين تو باد سعد و نحس مدبران فلك * هر دو موقوف مهر و كين تو باد ابر و باران فتح و سيل ظفر * از كمان تو و كمين تو باد آفتابى كه خازن كانهاست * نايب خازن امين تو باد

و له ايضا

هركه را در دور گردان ذكر مقصد مىرود * يا سخن در شرح اين صرح ممرد مىرود يا حديث آن بهشتى چهره كز به دو وجود * همچو خاتونان درين فيروزه مرقد مىرود