و له ايضا
تا ملك جهان را مدار باشد * فرماندهء آن شهريار باشد
گردى كه برانگيخت موكب او * بر عارض جوزا عذار باشد
نعلى كه بيفگند مركب او * در گوش فلك گوشوار باشد
گفتم كه حديث عراق گويم * گر خود همه بيتى سه چار باشد
خسرو به سر تازيانه بخشد * چون ملك عراق ار هزار باشد
روزى كه ز آشوب صف هيجا * صحراى فلك پرغبار باشد
وز نوك سنان خضاب گشته * اطراف هوا لالهزار باشد
چون سايهء رمحت كشيده گردد * بر منهز زمان سايه بار باشد
چون لالهء تيغت شكفته گردد * در عالم نصرت بهار باشد
و له ايضا
خسروا بخت همنشين تو باد * مشترى در قران قرين تو باد
خاتم و خنجر قضا و قدر * در يسار تو و يمين تو باد
آسمان و مجره و خورشيد * تخت و تيغ تو و نگين تو باد
در براهين رؤيت ايزد * كمترين حجتى جبين تو باد
سعد و نحس مدبران فلك * هر دو موقوف مهر و كين تو باد
ابر و باران فتح و سيل ظفر * از كمان تو و كمين تو باد
آفتابى كه خازن كانهاست * نايب خازن امين تو باد
و له ايضا
هركه را در دور گردان ذكر مقصد مىرود * يا سخن در شرح اين صرح ممرد مىرود
يا حديث آن بهشتى چهره كز به دو وجود * همچو خاتونان درين فيروزه مرقد مىرود