تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
آن نه شيرست كنون روباهست * وين نه گرگست كنون چوپانست روز نوروز و مى اندر خم و ما * همه هشيار نه از حرمانست كس دگرباره بدين دم نرسد * پس بخور گرچه مه شعبانست به خدا گر به حقيقت نگرى * مه شعبان و صفر يكسانست همه بگذار كدامين گنه‌ست * كه فزون از كرم يزدانست

در مدح ملك يوسف گويد

ملك يوسف اى حاتم طى غلامت * ملوك جهان جمله در اهتمامت اجل پرتو شعله‌هاى سنانت * ظفر ماهى چشمه‌هاى حسامت گروهى نهند از كرام ملوكت * گروهى نهند از ملوك كرامت من اين‌ها ندانم همين دانم و بس * كه زيبند آنها و اين‌ها غلامت منافع رسان در جهان دير ماند * بسست اين يك آيت دليل دوامت به فردوس بزم تو كوثر درآمد * برون شد ز در چون درآمد مدامت همىبينم اى آفتاب سلاطين * اگر سوى گردون شود يك پيامت كه خاتم يمانى شود در يمينت * كه گوهر ثريا شود بر ستامت تو خورشيد گردون ملكى و چترت * كه خيرست ازو خرمن مه غمامت عجب آنكه نور تو هرگز نپوشد * اگر چند در سايه گيرد مدامت

فى صفت البناء و البانى

يا رب اين بارگاه دستورست * يا نمودار بيت معمورست يا بهشت است و حوض كوثر او * جام زرين و آب انگورست مرده را زنده چون كند به صرير * در او گرنه نايب صورست بىتجلى چرا نباشد هيچ * صحن او گرنه ثانى طورست از صداى نواى مطرب او * دايم اندر سر فلك شورست