و له
ملكا مملكت به كام تو باد * ملك همنام تو به نام تو باد
روز مى خوردن تو بدر و هلال * خوان نقل تو باد و جام تو باد
تير چون تير در هواى تو راست * طرفه چون طرف بر ستام تو باد
گرهى كان قضا به نگشايد * سخرهء دست اهتمام تو باد
زرهى كان قدر نفرسايد * خرقهء تير انتقام تو باد
هرچه در تختهء ازل سرّست * همه در دفتر كلام تو باد
هرچه در خنجر اجل قهرست * همه در قبضهء حسام تو باد
از پى آنكه تا نگردد كند * فصل تقدير در سهام تو باد
از پى آنكه تا نگيرد زنگ * تيغ مريخ در نيام تو باد
و له ايضا
آفرين بر حضرت دستور و بر دستور باد * جاودان چشم بد از جاه و جمالش دور باد
ملك را از رايت اقبال و راى روشنش * تا كه نور و سايه باشد باد و نور باد
ملك معمورست تا معمار آن تدبير تست * تا جهان باقيست اين معمار و آن معمور باد
گر بجز كام تو زايد شب كه آبستن شود * شب عزب ور نه سقنقور قدر كافور باد
بارگاهت كعبه مردم حاج و درگاهت حرم * مجلست فردوس و كوثر جام و ساقى حور باد