تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
آنكه ز تأثير عين نعل سمندش * قلعهء بدخواه ملك رخنه چو سينست آنكه يسارش به بزم حمل گرانست * آنكه يمينش به رزم حمله گزينست بحر نه از موج والهء تب‌لرزه است * كز غم آسيب آن يسار و يمينست اى به سزا سايهء خداى كه دين را * سايهء چترت هزار حصن حصينست گرچه هنوز از غريو لشكر خصمت * جمجمهء كوه پرصداى انينست ورچه ز تيغ مبارزان سپاهت * سنگ به خون مخالفانت عجينست قاعدهء تهنيت همىننهم زانك * خصم نه فغفور چين و غور نه چينست

در صفت عمارت دستور معظم

مى بياور كه جشن دستورست * جشن عالىسراى معمورست صورتش را قضاى شهوت نيست * كه گچش را مزاج كافورست آفتاب بروج سقفش را * گرمى آفتاب با حورست ماه ز آسيب سقفش ار پس ازين * نگذرد در سپهر معذورست كه ز مخروط ظل او همه‌سال * خايفست از خسوف و رنجورست چشم بد دور باد ازو كه ز لطف * چشمهء عرصهء نشابورست نى خطا گفتم اين دعا ز چه روى * ز آنكه خود چشم بد ازو دورست دست آفت به دو چگونه رسد * تا در او سيم دست دستورست ناصر دين حق كه رايت دين * تا كه در حفظ اوست منصورست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 555 | رضا قليخان هدايت