آنكه ز تأثير عين نعل سمندش * قلعهء بدخواه ملك رخنه چو سينست
آنكه يسارش به بزم حمل گرانست * آنكه يمينش به رزم حمله گزينست
بحر نه از موج والهء تبلرزه است * كز غم آسيب آن يسار و يمينست
اى به سزا سايهء خداى كه دين را * سايهء چترت هزار حصن حصينست
گرچه هنوز از غريو لشكر خصمت * جمجمهء كوه پرصداى انينست
ورچه ز تيغ مبارزان سپاهت * سنگ به خون مخالفانت عجينست
قاعدهء تهنيت همىننهم زانك * خصم نه فغفور چين و غور نه چينست
در صفت عمارت دستور معظم
مى بياور كه جشن دستورست * جشن عالىسراى معمورست
صورتش را قضاى شهوت نيست * كه گچش را مزاج كافورست
آفتاب بروج سقفش را * گرمى آفتاب با حورست
ماه ز آسيب سقفش ار پس ازين * نگذرد در سپهر معذورست
كه ز مخروط ظل او همهسال * خايفست از خسوف و رنجورست
چشم بد دور باد ازو كه ز لطف * چشمهء عرصهء نشابورست
نى خطا گفتم اين دعا ز چه روى * ز آنكه خود چشم بد ازو دورست
دست آفت به دو چگونه رسد * تا در او سيم دست دستورست
ناصر دين حق كه رايت دين * تا كه در حفظ اوست منصورست