تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
آخر از رابطهء قهر كجا داند شد * سرعت سير نفاذت نه به پاى هربست ور كشد سد سكندر مثلا گرد بقاش * اين مهندس كه در افعال وراى لعبست عقل داند كه چو مهتاب زند دست به تيغ * رد و منعش نه به اندازهء درع قصب‌ست

و له

ملك مصونست و حصن ملك حصينست * منت وافر خداى را كه چنينست خنجر تشويش با نيام به صلحست * خامهء انصاف با قرار به كينست خواب كه در چشم فتنه است نه صرفست * بلكه به خونابهء سرشك عجينست جام سپهر اوفتاد و در دستم ريخت * دست جهان كو كه دور ماء معينست عاقلهء آسمان كه نزد وقوفش * نيك [ و ] بد روزگار جمله يقينست گرچه نداند كه اعتصام جهان را * از ملكان كيست آنكه حبل متينست دور زمان داند آنكه وقت تمسك * عروهء وثقى خدايگان زمينست شاه جهان سنجر آنكه بستهء امرش * قيصر و فغفور و راى و خان و تگينست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 554 | رضا قليخان هدايت