تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
نه صاحبا ملكا ز آرزوى خدمت تو * دلم قرين عذابست و ديده جفت بكاست وليك آمدنم نيست ممكن از پى آنك * كه رفتنم به سرين و نشستنم به قفاست همى به پشت چو كشتى سفر ندانم كرد * كه راه وادى دشوار و عبره بر درياست سؤالكيست درين حالتم ز غايت لطف * گمان بنده چنانست كان نه نازيباست ز غايت كرم تست يا ز خامى من * كه با گناه چنين منكرم اميد عطاست بدين دقيقه كه راندم گمان كديه مبر * به بنده گرچه گدايى شريعت شعر است سرم به ظل عنايت بپوش بس باشد * كه عمرهاست كه در تف آفتاب عناست

در مدح وزير سلطان طاهر بن مظفّر گويد

روز مى خوردن و شادى و نشاط و طربست * ناف هفته‌ست اگر غرهء ماه رجبست برگ‌ريزان به همه حال فرو بايد ريخت * به قدح آنچه ازو برگ و نواى طربست مادر باغ سترون شد و زادن بگذاشت * چه كند ناميه عنين و طبيعت عزبست گرنه صراف خزان كيسه‌فشان گشت به باغ * چون چمنها ز دهانش همه يكسر ذهبست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 552 | رضا قليخان هدايت