نه صاحبا ملكا ز آرزوى خدمت تو * دلم قرين عذابست و ديده جفت بكاست
وليك آمدنم نيست ممكن از پى آنك * كه رفتنم به سرين و نشستنم به قفاست
همى به پشت چو كشتى سفر ندانم كرد * كه راه وادى دشوار و عبره بر درياست
سؤالكيست درين حالتم ز غايت لطف * گمان بنده چنانست كان نه نازيباست
ز غايت كرم تست يا ز خامى من * كه با گناه چنين منكرم اميد عطاست
بدين دقيقه كه راندم گمان كديه مبر * به بنده گرچه گدايى شريعت شعر است
سرم به ظل عنايت بپوش بس باشد * كه عمرهاست كه در تف آفتاب عناست
در مدح وزير سلطان طاهر بن مظفّر گويد
روز مى خوردن و شادى و نشاط و طربست * ناف هفتهست اگر غرهء ماه رجبست
برگريزان به همه حال فرو بايد ريخت * به قدح آنچه ازو برگ و نواى طربست
مادر باغ سترون شد و زادن بگذاشت * چه كند ناميه عنين و طبيعت عزبست
گرنه صراف خزان كيسهفشان گشت به باغ * چون چمنها ز دهانش همه يكسر ذهبست