تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
اين عجب نيست بسى كز اثر لاله و خويد * گفتى آهو بره ميناسم و بيجاده‌لبست يا رب الماس لبش باز كه گردد شبه سيم * بينى اين گنبد پيروزه كه چون بوالعجبست اين همان سكنه و صحراست كه گفتى ز سموم * تربت آن طرف و رستنى اين حطبست خيز و از سعى دخان بين و ز تأثير بخار * تا در اين هر دو كنون چند رسوم عجبست روزن اين همه پرذرهء زرين زره است * عرصهء آن‌همه پر پشهء سيمين سلبست لمعه در سكنهء كانون شده در خود پيچان * افعى كاه‌ربا پيكر مرجان عصبست هر زمان لرزه بر آب شمر افتد مگرش * در مزاج از اثر هيبت دستور تب‌ست نام سلطان نه بر آنست كه بر خوانندش * بل براى شرف سكه و فخر خطبست غرض كون تو بودى كه ز پروردن نخل * گرچه از خار گزر نيست غرض هم رطبست مه به نعل سم اسب تو تشبه مىكرد * خاك فرياد برآورد كه ترك ادبست گرد جيش تو بشد بر همه اعضاش نشست * تا كه اجرب شد و آنگه همه‌سالش جربست خصم اگر لاف تقابل زند از روى حسد * حق شناسد گه ابو القاسم و گه بولهبست