تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
گر حرم را چون حريم حرمتت بودى شكوه * در درون كعبه هرگز نامدى عزى و لات هركه را در دل هواى تست ايمن از هوان * هركه را در جان وفاى تست فارغ از وفات خون دل بايد ز بأس تو چو گردون بشكند * در عظام دشمن ملك ار همه باشد رفات

در مدح محمّد بن نصر بن احمد

گر چرخ را درين حركت هيچ مقصدست * از خدمت محمد بن نصر احمدست چون حرف آخرست ز ابجد گه سخن * در راستى چو حرف نخستين ابجدست تا ملك ز اهتمامش تمهيد يافتست * شغل ملوك و كار ممالك ممهدست چشم نياز پيش كف او چنان بود * گويى كه چشم افعى پيش زمردست

و له ايضا

اى ترك مى بيار كه عيدست و بهمنست * غايب مشو كه نوبت بازى و برزنست ايام خز و خرگه گرمست و زين قبل * خرگاه آسمان همه پر خز دكنست خالى مدار خرمن آتش ز دود عود * تا در چمن ز بيضهء كافور خرمنست در خفيه گرنه عزم خرد جست باغ را * چون آبگيرها همه پرتيغ و جوشنست نفس نباتى ار به عزب خانه باز شد * عيبش مكن كه مادر بستان سترونست