گر حرم را چون حريم حرمتت بودى شكوه * در درون كعبه هرگز نامدى عزى و لات
هركه را در دل هواى تست ايمن از هوان * هركه را در جان وفاى تست فارغ از وفات
خون دل بايد ز بأس تو چو گردون بشكند * در عظام دشمن ملك ار همه باشد رفات
در مدح محمّد بن نصر بن احمد
گر چرخ را درين حركت هيچ مقصدست * از خدمت محمد بن نصر احمدست
چون حرف آخرست ز ابجد گه سخن * در راستى چو حرف نخستين ابجدست
تا ملك ز اهتمامش تمهيد يافتست * شغل ملوك و كار ممالك ممهدست
چشم نياز پيش كف او چنان بود * گويى كه چشم افعى پيش زمردست
و له ايضا
اى ترك مى بيار كه عيدست و بهمنست * غايب مشو كه نوبت بازى و برزنست
ايام خز و خرگه گرمست و زين قبل * خرگاه آسمان همه پر خز دكنست
خالى مدار خرمن آتش ز دود عود * تا در چمن ز بيضهء كافور خرمنست
در خفيه گرنه عزم خرد جست باغ را * چون آبگيرها همه پرتيغ و جوشنست
نفس نباتى ار به عزب خانه باز شد * عيبش مكن كه مادر بستان سترونست