تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
خاليست بر رخ تو بناميزد آن‌چنانك * خواهد همى به خوبى ازو زيور آفتاب گويى كه نوك خامهء دستور پادشاه * ناگه ز مشك تر نقطى زد بر آفتاب بر منبرى كه خطبهء جاهش بيان كنند * بوسد ز فخر پايهء آن منبر آفتاب

و له ايضا

نوش لب لعل تو قيمت شكر شكست * چين سر زلف تو رونق عنبر شكست لعل تو در خنده شد رستهء پروين گسست * جزع تو سرمست گشت ساغر عبهر شكست جرعهء جام لبت پردهء عيسى دريد * نقطهء نون خطت خامهء آزر شكست خسرو پرويز شاه آنكه به بزم و به رزم * بذلش لشكر فزود بأسش لشكر شكست گرد سپاهش به روز شعلهء خورشيد گشت * عكس سنانش به شب لمعهء اختر شكست تيزى تيغش ببرد گرمى آتش ببين * فرع چه جنس از عرض نفس چه جوهر شكست كرد بشير علم خانهء خورشيد دو * گرچه به تمثال چتر قدر دو پيكر شكست كى بود از روم و چين پيك ظفر دررسد * كاندو سپاه گران شاه مظفر شكست