تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
جوشن چينى به تير در بر فغفور دوخت * مغفر رومى به گرز بر سر قيصر شكست وهم نيارد شمرد آنچه شه از حمل حمل * در پى اشتر سپرد در سم استر شكست اسب سكندر نبود رخشش و چندان‌كه رفت * در ظلمات مصاف گوهر احمر شكست تا سگ خر بندگانش وشى ديبا گرفت * تا لگد پاسبانش چنبر افسر شكست حملهء تو تنگ كرد عرصهء موقف چنانك * پهلوى خصمان چو نال يك بد گر برشكست هرچه ازآن‌پس بريد تيغ مثنى بريد * هرچه ازآن‌پس شكست گرز مكرر شكست

و له ايضا

اى به جايى كاسمان منت پذيرد * گر دهى جايش كجا اندر جوارت خندهء خنجر ز فتح بىقياست * گريهء دريا ز بذل بىشمارت در مقام سمع و طاعت هر دو يكسان * شير شادروان و شير مرغزارت پردهء شب درگهت را پرده گشتى * گر اجازت يافتى از پرده‌دارت در درون پره افتد در برون نه * شير و گاو آسمان روز شكارت در عدد افزون نمايد در عمل نى * روز كوشش ده سوار و صد هزارت هر سوار از لشكر دشمن دو گردد * نز مدد از خنجر چون ذوالفقارت پشته چون هامون كند هامون چو پشته * پويه و جولان رخش راهوارت بس‌كه بر سيمرغ و رستم بذله كردى * گر بديدى در مصاف اسفنديارت