جوشن چينى به تير در بر فغفور دوخت * مغفر رومى به گرز بر سر قيصر شكست
وهم نيارد شمرد آنچه شه از حمل حمل * در پى اشتر سپرد در سم استر شكست
اسب سكندر نبود رخشش و چندانكه رفت * در ظلمات مصاف گوهر احمر شكست
تا سگ خر بندگانش وشى ديبا گرفت * تا لگد پاسبانش چنبر افسر شكست
حملهء تو تنگ كرد عرصهء موقف چنانك * پهلوى خصمان چو نال يك بد گر برشكست
هرچه ازآنپس بريد تيغ مثنى بريد * هرچه ازآنپس شكست گرز مكرر شكست
و له ايضا
اى به جايى كاسمان منت پذيرد * گر دهى جايش كجا اندر جوارت
خندهء خنجر ز فتح بىقياست * گريهء دريا ز بذل بىشمارت
در مقام سمع و طاعت هر دو يكسان * شير شادروان و شير مرغزارت
پردهء شب درگهت را پرده گشتى * گر اجازت يافتى از پردهدارت
در درون پره افتد در برون نه * شير و گاو آسمان روز شكارت
در عدد افزون نمايد در عمل نى * روز كوشش ده سوار و صد هزارت
هر سوار از لشكر دشمن دو گردد * نز مدد از خنجر چون ذوالفقارت
پشته چون هامون كند هامون چو پشته * پويه و جولان رخش راهوارت
بسكه بر سيمرغ و رستم بذله كردى * گر بديدى در مصاف اسفنديارت