تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧

در مدح دستور جلال الدّين

اى ملك بهين ركن تو را كلك وزيرست * كلكى كه فلك قدرت و سياره مسيرست اقوال خرد بشنود و راز ببيند * زين روى يقين شد كه سميعست و بصيرست چون بحر ستم موج زند كشتى نوحست * چون گرد بلا نشر كند ابر مطيرست ابريست كز او كشت امل تازه و سبزست * تيرست كز او كار جهان راست چو تيرست اين مرتبه زان يافت كه در نظم ممالك * جايش سرانگشت گهربار وزيرست دستور جلال الوزرا كز وزرا هست * چونان كه ز انجم مثلا بدر منيرست

در مدح ضياء الدّين

آخر اى خاك خراسان داد يزدانت نجات * از بلاى غيرت خاك ره گر گنج و كات در فراق خدمت گرد همايون موكبى * كاندرو نعل از هلالست اسب را ميخ از نبات لاجرم بادت نسيمى يافت چون باد مسيح * لاجرم آبت مزاجى يافت چون آب حيات داده كلك بىقرارش كار عالم را قرار * داده راى بىثباتش ملك دنيا را ثبات آنكه گردون را بر او ترجيح نتواند نهاد * عقل كل در هيچ معنى جز كه در تقويم ذات اى ز شرم جاه تو سرگشته اوج اندر فلك * وى زرشك دست تو نالنده موج اندر فرات بعد از آن والى كه بنياد وجود از جود اوست * بر خلايق چون تو والى كس نبودست از ولات دست انصاف تو بر بدعت‌سراى روزگار * دست محمودست بر بتخانه‌هاى سومنات
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 547 | رضا قليخان هدايت