و له ايضا
اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين راحت پس از چندين عذاب
اين منم يا رب درين مجلس به كف جزء مديح * وان تويى يا رب در آن مسند به كف جام شراب
گرچه دايم در فراق خدمت تو داشتند * هركه بود از عمرو و زيد و خاص و عام و شيخ و شاب
اشك چون باران ز كثرت ديده چون ابر از سرشگ * نوحه چون رعد از غريو و جان چو برق از اضطراب
حال من بنده ز حال ديگران بودى بتر * حال وعد الحق بتر باشد چو باشد بىرباب
آسمانى نى كه ثابت راى نبود آسمان * آفتابى نى كه زايد نور نبود آفتاب
پيش سير حكم تو چون خاك باد اندر درنگ * پيش سنگ حلم تو چون باد خاك اندر شتاب
در مدح ابو المعالى مجد الدّين گويد
اى از كمال حسن تو جزوى در آفتاب * خطت كشيده دايرهء شب بر آفتاب
آنجا كه زلف توست همه يكسره شبست * و آنجا كه روى تست همه يكسر آفتاب
بر ماه مشك دارى و بر سرو گلستان * در لاله نوش دارى و در عنبر آفتاب
گر نايب سپهر نشد زلف تو چرا * در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب