تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤

و له ايضا

اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين راحت پس از چندين عذاب اين منم يا رب درين مجلس به كف جزء مديح * وان تويى يا رب در آن مسند به كف جام شراب گرچه دايم در فراق خدمت تو داشتند * هركه بود از عمرو و زيد و خاص و عام و شيخ و شاب اشك چون باران ز كثرت ديده چون ابر از سرشگ * نوحه چون رعد از غريو و جان چو برق از اضطراب حال من بنده ز حال ديگران بودى بتر * حال وعد الحق بتر باشد چو باشد بىرباب آسمانى نى كه ثابت راى نبود آسمان * آفتابى نى كه زايد نور نبود آفتاب پيش سير حكم تو چون خاك باد اندر درنگ * پيش سنگ حلم تو چون باد خاك اندر شتاب

در مدح ابو المعالى مجد الدّين گويد

اى از كمال حسن تو جزوى در آفتاب * خطت كشيده دايرهء شب بر آفتاب آنجا كه زلف توست همه يكسره شبست * و آنجا كه روى تست همه يكسر آفتاب بر ماه مشك دارى و بر سرو گلستان * در لاله نوش دارى و در عنبر آفتاب گر نايب سپهر نشد زلف تو چرا * در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 544 | رضا قليخان هدايت