تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
بنمود روى صورت صبح از كران شب * چون جوى سيم بر طرف نيلگون سراب جستم ز جاى خواب و نشستم به خانه در * يك سينه پر ز آتش و يك‌ديده پر ز آب باشد كه بينم از رخ سيمين او نشان * باشد كه يابم از لب نوشين او جواب كاغذ به دست كردم و برداشتم قلم * و آلوده كرده نوك قلم را به مشك ناب گه عذر و گه ملامت و گه ناز و گه نياز * گه صلح و گه شفاعت و گه جنگ و گه عتاب بودم درين حديث كه ناگاه در بزد * دلدار ماه‌روى من آن رشك آفتاب در غمزه‌هاى نرگس او بىشمار سحر * در شاخه‌هاى سنبل او بىقياس تاب آوردمش به جاى و نشاند و نشست پيش * بر دست بوسه دادم و بر روى زد گلاب

و له ايضا

دل غمخور و دل‌فريب شادان * غم حاضر و غمگسار غايب بر چهره دليل شمع سوزان * بر ديده سبيل دمع ساكب معشوقه بتى كه هست پيوست * عشقش چو زمانه پرعجايب از نوش به مل درش ليالى * از مشك به گل برش عقارب چين كله بر عقيق چينى * تير مژه در كمان حاجب رخساره چو گلستان خندان * زلفين چو زنگيان لاعب با روح دو بسّدش معاصر * با عقل دو نرگسش معاتب